در این وبلاگ مطالب مختلف مربوط به افغانستان در مجموع و مخصوصاً هزاره ها در سراسر جهان، سایر مطالب و یادداشت های شخصی به نشر میرسد.
سلام هزارستان چشم براه نظرات، پیشنهادات و انتقادات سازندۀ شماست، و هم چنان از قلم بدستان گرامی میخواهد که دست نوشته هایشان را برای سلام هزارستان بفرستند تا زینت بخش صفحات آن گردد.

۱۳۹۱ دی ۱۰, یکشنبه

درسی از ملا شمس الدین ابوبکر شیرازی



زندگی در یک کشور کثیر الملیت نیاز به رعایت دهها بلکه صد ها نکات خرد وریزو ظریفی دارد که باید آن ها را بیاموزیم و رعایت کنیم. حتا اگر دیگران رعایت نکردند ما به حکم آنکه " ادب را از بی ادبان باید آموخت" رعایت کنیم. سلام هزارستان به تمامی بازدیدکنندگان توصیه مینماید تا این نوشتۀ ارزشمند را بخوانند...

شاه اسماعیل صفوی بنیانگذار سلسله صفویه ایران در سال 907 هجری قمری به کمک قبایل ترک نژاد شیعی به نام قزلباشان به قدرت رسید و شهر تبریز را به تصرف در آورده اعلان پاد شاهی کرد. او تصمیم داشت که مذهب تشیع را در سراسر ایران گسترش و رسمیت دهد. و هر کس و هر چیزی را که مانع این آرزو می پنداشت، بیدرنگ از سر راه خویش بر میداشت.
چند تن از مریدانش به وی گفتند: در شهر شیراز یک نفر عالم سنی زندگی می کند، به نام ملا شمس الدین ابو بکر خفری شیرازی که از نفوذ و محبوبیت زیادی نز د اهل سنت بر خور دار است و هفتصد نفر در حوزه درسی او تلمذ می کنند که هر کدام رکن رکینی برای اهل سنت به شمار می روند. و تا این شخص زنده باشد شاهنشاه هرگز به مرام خویش نایل نخواهد شد.
شاه اسماعیل در همان مجلس مبلغ گذافی برای آوردن سر او تعیین کرد. خبر به خود ملای مذکور رسید، با شاگردان به مشوره پر داخت. همه توصیه کردند: " مدتی باید از انظار پنهان شوی، شاید خدای متعال حوادثی پیش آورد، و اوضاع تغییر کرد."
ملا شمس الدین نظر آنان را نه پذیرفت و بطور مخفیانه و ناشناس خودرا به پایتخت رساند ه، مستقیم به طرف بار گاه شاهی رفت و به دربان گفت: به شاهنشاه خبربده! بگو شخصی از شیراز آمده، سرملا شمس الدین ابو بکر را با خود آورده و اجازه ورود می خواهـــد.
او بعد از ورود به مجلس شاهی عرض کرد: شاهنشاها ! چون برای سر ملا شمس الدین ابو بکر جایزه ای تعیین فر موده اید، اینک من آن سر را با خود آورده ام. شاه اسما عیل گفت: کو ، کجا است آن سر ؟ من که چیزی در دست تو نمی بینم ؟! ملا شمس الدین گفت: آن شخصی را که شاهنشاه برای آوردن سرش جایزه تعیین فر موده، خودم هستم. اینک جایزه را به خودم بدهید ، بعد سرم را از تنم جدا کنید ، راستی حسو دیم شد که چنین جایزه هنگفتی را غیر از خودم کس دیگر تصاحب کند. اما قبل از بریدن سرم، یک سوال از محضر شاهنشاه دارم و آن این است که سر من چه ارزشی دارد که شاهنشاه برای آوردن آن چنین جایزه ای تعیین فر موده است؟ شاه اسماعیل که بهت زده طرف او نگاه می کرد و با خود می گفت: او چه دیوانه ایست که با پای خویش به گور آمده؟ گفت: مردک خیال کردی با تو شو خی دارم ، من می خواهم ایران را از وجود هر چه سنی هست پاک سازم و به احدی اجازه نخواهم داد که به جز علی کس دیگری را خلیفه برحق رسول الله (ص) بداند، حالا خوب فهمیدی ؟ این را گفت و به جلاد اشاره کرد، سرش را جدا کند! ملا شمس الدین در همان لحظه، عرض کرد: شاهنشاها من نیز عین همین عقیده شما را دارم، سالها از پیشگاه حق تعالی تمنا داشتم که یک جوانمردی را معبوث گرداند، تا راه علی و حقانیت او را برای همه مردم به اثبات برساند، خدای را سپاس گذارم که این آرزوی من برآورده شده است. شاه به جلاد اشاره کرد : دست نگهدار. ملا شمس الدین که فرصت یافته بود، آن قدر در فضایل علی علیه السلام داد سخن داد، تا شاه اسماعیل یقین کرد که او یکی از مخلصین و ارادتمندان حضرت علی است. سرانجام نه تنها از خونش گذشت ، بلکه یک راس اسب عالی، با یک کنیز ماهرو، چند بدره زر ویک نامه بلند بالا که مردم شیراز را موظف به اطاعت از او کرده بود، تقد یمش کرد ه، با عزت و احترام اجازه مرخصی داد.
او وقتی وارد شیراز شد، دهن شاگردانش از تعجب باز ماند. همه گفتند: استاد چه می بینیم؟ آیا خواب می بینیم یا واقعیت دارد؟!
وی رو به شاگردان گرده گفت: دو ستان آنچه می بینید، در خواب نیست، واقعیت دارد. دو ستان ما مردم عجم و ایرانی هستیم. علی و عمر هردو عرب بودند. انسان عاقل به خاطر دو قبیله عرب پا برهنه، که معلوم نیست با هم اختلافی داشته اند یانه ؟ خود را به کشتن نمی دهد. دو ستان تصمیم شاه بسیار قاطع است اگر از من می شنوید خود را با زمانه هماهنگ بسازید، روش من می تواند الگوی خوبی برای شما باشد. من در مدتی که نزد شاه اسماعیل بودم آن قدر از علی گفتم تا باورش شد که من هم عقیده او هستم. دوستان قصه خلافت یک امر فرعی است، و به دین و اسلام ما صد مه ای نمی زند، ما نباید به خاطر آن جهانی را به آتش بکشیم و خود را نا بود سازیم. ( نقل به مضمون از یکی از آثار منتشرشده محمد ابراهیم باستانی پاریزی)
این داستان برای ما هزاره ها که در رابطه با رفتار و تفکرات تند مذهبی خویش ، گاهی از سرحد افراط هم تجاوز می کنیم، میتواند آموزنده و عبرت انگیز باشد. رفتار ما در بعضی مواقع از جمله در ایام عاشورای حسینی واقعا خشن، زننده و غیر قابل کنترول می شود. آن چنان که گویا خود را وارث و خونخواه خاندان بنی هاشم به شمار آورده و با تمام دنیا به جنگ و ستیز بر می خیزیم، در حالیکه اولاده و وارثان و اقعی حضرت علی وحضرت امام حسین ( علیهما السلام ) چه در کشور عربستان و چه دردیگر کشور های اسلامی همه موجود و خیلی بیشتر، قدرمند تر و گردن کلفت تر از ما هستند، اگر خونخواهی و انتقام گیری ضرورت می داشت آنان برای انجام آن مناسب تربوده و هستند تا منی هزاره که نه قومیتی با عرب ها داریم، و نه جهان اسلام کدام ارزش و اهمیتی برای ما میگذارد. بلکه به عنوان کاسه از آش داغ تر به رفتار و حرکات ما لبخند می زنند!. این درحالی است که در تاریخ خود ما ده ها بار قضا یا یی شبیه قضیه کربلا، بلکه به مراتب جانسوز تر و فاجعه بارتر از آن رخ داده، ( و حق این است که آن بزر گواران به حال ما گریه کنند نه ما به حال آنها !) مانند: قتل عام های فجیع زمان امیر عبد الرحمان خان ، و حتا قتل عام و نسل کشی های زمان خود ما، مانند: قتل عام افشار، چنداول در زمان حکومت ربانی، کشتار های و حشیانه بامیان، یکاولنگ، دایمیر داد ، بهسود، مزار، قزل آباد، کشته شدن هزاران هزاره مسافردر راه میان قندهار و غزنی در کندی پشت و... توسط طالبان که در حقیقت هر کدام آن ها برای ما کربلایی خواهد بود. اگر فکر و اندیشه ای در کار باشد. حقیقت این است که ما با رفتار خشونت آمیز خویش در ایام محرم و عاشورا نه تنها هیچ حامی و طرفداری در جهان برای خویش پیدا نمی توانیم، بلکه اگر دوستان و حمایتگرانی هم داشته باشیم از دست خواهیم داد. بلکه بد تر از آن تمام اعمال نیک وانسانی ما از قبیل: ساز گاری با فرهنگ، هما هنگی با تمدن و دیمو کراسی، رعایت حقوق بشر، بذل توجه بیشتر به حقوق و آزادی های انسانی زنان، تلاش در راه سازندگی و آبادانی کشور، کسب افتخارات ورزشی، و ... همه را یکجا بر باد می د هیم. من خدا را شاهد میگیرم که شخصیت عظیم و فوق العاده امام حسین همیشه مرا مجذوب خویش میساخته، و من با اصل بزرگداشت ایام عاشورا هیچ مخالفتی ندارم، اما این تجلیل و بزر گداشت باید به روش عقلانی، مسالمت آمیز و مطابق با موازین اسلامی باشد. و یا لا ا قل به همان روشی که اجداد و پدران ما به صورت آرام در مساجد و تکایا بر گذار می کردند، بر گزار شود. ما از قیام ، شجاعت، رشادت، ایثار و فدا کاری آن حضرت و اصحاب و یارانش درسهای بزرگی می توانیم بیا موزیم. حسین (ع) وقتی دید در خانه و سر زمین خویش امنیت ندارد. به عزت، حریت و شخصیت او و خاندانش تجاوز می شود، دست به قیام زد و رشادتی از خود نشان داد که تا دنیا و انسانیت باقی باشد، قیام او می تواند الگو و سر مشق باشد. من به عاشقان و ارادتمندان مکتب حسینی دو ستانه عرض می کنم که به جای زنجیر زنی، قمه زنی و در سرکها برآمدن و داد وفریاد راه انداختن و...تمام انرژی و نیرو ی خویش را برای دفاع از سر زمین، اموال و املاک و خانواده خویش به کار ببرید. ناموس تنها زن و دختر انسان نیست،بلکه خانه و سر زمین نیز ناموس ما است. دفاع از آن ها شرعا و عقلا واجب است. اگر کسی در راه دفاع کشته شود شهید است و نزد هیچ دین و آیینی ملامت نخواهد بود. قرآن کریم می فرماید: " اذن للذین یقا تلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر" (حج/ 39) تر جمه: اجازه داده شده برای کسانی که مورد حمله و ظلم قرار گرفته باشند،که به قتال و دفاع بپر دازند، هما نا که خداوند برای یاری و پیروزی آنان حتما توانا خواهد بود. وقتی کوچی نمایان مسلح با تمام امکانات و با پشتبانی یک کشور خارجی و همکاری پنهانی عده ای از مقامات دولتی بالای مردم مظلوم و بی پناه دایمیرداد و بهسود حمله کرده و همه هست و نیست شان به یغما می برند و یا تعمدا به آتش می کشند، پس در آن زمان شور و حرارت و عشق به شهادت شما عاشقان حسینی به کجا می رود؟ اگر در چنین زمانی کشته شوید هیچ کس شما را ملامت نخواهد. زیرا در راه دفاع از جان و مال و ناموس تان کشته شده اید. ضرب المثلی است که می گویند: زده صد کس باش ملا مت یک کس هم نباش. تجلیل از ایام عاشورا به شکل امروزی آن که درسال های اخیر: در کابل، شهر کویته پاکستان و احیانا در برخی دیگری از شهر ها چون هرات و مزار شریف رایج شده، کاملا یک روش جدید و تقلیدی است و از نظر تاریخی نوعی کاپی بر داری از "سوک سیا وش" است. هیچ ربطی به عزا داری اسلامی ندارد. ما نه در قرآن کریم و نه در سنت و سیره معصوم حتا یک مورد را نداریم که زنجیر زنی و قمه زنی را مورد تأیید قرار داده باشد. اینکه امروز دسته های سینه زنی با صدا های دلخراش جاده ها و سرک ها را اشغال کرده راه عبور و مرور را مسدود می کنند، از نگاه قوانین عقلی و دیموکراسی نوعی زور گویی، و چنگ و دندان نشان دادن به دیگران است. خداوند متعال حتا خواندن دعا های مستحبی را با صدای بلند که موجب اذیت کسی شود تجاوز به حقوق مردم می داند. " اد عوا ربکم تضرعا و خفیه انه لا یحب المعتد ین" ( اعراف/ 55)
ترجمه: های مردم ! پرور گار تان را با تضرع و زاری و حضورقلب و با صدای آهسته بخوانید. همانا که او (خداوند) ستمکاران و متجاوزان به حقوق دیگران را دوست ندارد. .دقت کنید که قرآن این کتاب عظیم الشأن آسمانی تا چه اندازه به رعایت حقوق انسان ها اهمیت داده ! چنانکه فریاد غیر ضروری و عمدی را ولو مناجات با خدا باشد، تجاوز به حقوق مردم به شمار می آورد. ( از آیه مبارکه فوق دانسته می شود که پخش دعا ها از مساجد از طریق بلند گوها که مو جب اذیت مردم شود و لو اذیت یک نفر، جواز شرعی ندارد . )
زندگی در یک کشور کثیر الملیت نیاز به رعایت دهها بلکه صد ها نکات خرد وریزو ظریفی دارد که باید آن ها را بیاموزیم و رعایت کنیم. حتا اگر دیگران رعایت نکردند ما به حکم آنکه " ادب را از بی ادبان باید آموخت" رعایت کنیم. در سال های اول ریاست جمهوری جناب حامدکرزی، من خود در کابل شاهد بودم که در عاشو رای حسینی تعدادی از دسته های زنجیر زنی با پر چم های رنگا رنگ و پشت های برهنه و خونین و فریاد های کر کننده بالای موتر ها سوار شده ، از غرب کابل تا نواحی شرقی و حتا سیاه سنگ را دور زده،نفرت و انزجار برا دران اهل سنت را برانگیخته و باز گشتند. یکی از دو ستانم می گفت: "مردی را درکنار جاده مشا هده کرده، که وحشت زده به طرف دسته های زنجیر زنی نگاه میکرد و با خود گفت: " شما مردم لیاقت آزادی و دیمو کراسی را ندارید، فقط طالبان است که می فهمند با شما چه گونه رفتار کنند. "
تو نیک وبد خود هم از خود بپرس/ چرا دیگری بایدت محتسب.
نویسنده: حاج کاظم یزدانی
منبع: جمهوری سکوت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر