در این وبلاگ مطالب مختلف مربوط به افغانستان در مجموع و مخصوصاً هزاره ها در سراسر جهان، سایر مطالب و یادداشت های شخصی به نشر میرسد.
سلام هزارستان چشم براه نظرات، پیشنهادات و انتقادات سازندۀ شماست، و هم چنان از قلم بدستان گرامی میخواهد که دست نوشته هایشان را برای سلام هزارستان بفرستند تا زینت بخش صفحات آن گردد.

۱۳۹۱ خرداد ۱, دوشنبه

بحران های هویتی فرا راه مبارزه ( بخش اخیر )



در شرایط فکری عملی کنونی، هرگاه سخن از هزاره ­گرایی به­ میان می ­آید، فریاد های اعتراض از هرسو برمی­خیزد و انتقادها و لعن و نفرین و تکفیرها بر مطرح ­کنندگان «قوم­ گرایی» باریدن می ­گیرند. «نسب ­گرایان شیعه ­محور» در سنگر همیشگی، یعنی درپس نسب­ شان می ­ایستند و مروجین «قوم ­گرایی» را یاغی­ گری مشتی «مغول­پارت» قلمداد می­کنند. «شیعه­محوران غیرهزاره» آن را حرکتی ضدمذهبی می­نامند و تکفیر آنان را اعلام می­ دارند...

در زمانه ­اي که مبرم ­ترين نياز روز ايجاد امنيت بود، «ديگراني» که از تبار خود شان بودند و سخت هم­دل و هم­فكرشان، براي مطرح شدن و خودي نشان دادن، به ­شدت جنگيدند و در اين راستا سرهاي بي­ شماري بريدند و در ميان مردم بي­ گناه بمب ­ها گذاشتند و هزارن کودک و پير و زن را تکه ­تکه کردند و مکتب­ ها را به­خاطر خوي قبايلي و دشمنی­ شان با مدنیت به آتش كشيدند. غربیانی که به­ خاطر داعیه ­ی آوردن تمدن به سرزمین ما یورش آوردند، برای تحقق تمامی ارزش­ های مدرن و مدنیت ­شان، در طول مدت حضورشان همیشه دست استمالت و یاری به ­سوی همین قبایل دراز نمودند و به ­پاس آن­ همه دموكراسي­ ستيزي و يورش آنان عليه مظاهر مدرن، از امکانات و ثروت هنگفتي برخوردار شان نمودند و حتا آنان را در سطح یکی از قطب ­هایی بالا بردند که باید برای ساختن فرداهای این خطه مورد مشوره و همکاری قرار گیرند!!
درعوض ما­هايي که «صلح» و امنیت و مظاهر تمدن را حرمت نمودیم و حتا يک فير هوايي ­هم نکرديم، با «بايکوت­ ها» و «تحريم­ ها» ی قابل توجهی روبه ­رو گشتيم تا بالاخره بفهميم که نه اعتماد به فاشیزم امری پسندیده است و نه «سکوت» و گزیدن راه ­های مماشات با تمامیت­ خواهان قوم­ محور پاسخ مناسبی به «ستم» و تبعيض ­ها و بایکوت­ های تاريخي ­اي است كه با هدف به ­گورستان فرستادن ما ترتيب يافته ­اند. تحريم­ هايي که کمر ما را شکسته و راه رفتن به­ سوي فردا را برما بسته و دست­يابي به «انسانيت» و حقوق ابتداييِ لازمه­ ي آن را با بن­بست جدي مواجه ساخته است.
در گيروداري که سخت نيازمند فکر و طرح عملي براي رهايي از اين وضعيتيم، نسل تحصيل­ کرده و جوان ما که انرژي و اميد اصلي پيمودن چنين راه پرصلابت و سنگلاخ می­باشند، سخت مبهوت واژه­ هاي بي­ خاصيتي گشته ­اند که نه ناني براي خودشان مي­شوند و نه سودي به مردم­شان مي ­رسانند، و تنها به «انديشه­ ي­ روز» بودن اين کتاب­ ها و واژه­های تخدیرکننده و ایزک­ ساز دل خوش کرده­ اند. نسل امروز ما، نسلي است که مدعي مدرن ­شدن بوده و خود را از «خشونت» و ظواهر و نماد­ هاي آن بي­زار جلوه­ مي­دهد، اما در مقابل خشونت عريان و نهانی که از سوی قوم حاکم مستمراً بر او و قومش می­رود، سخت بی ­پاسخ و بي ­زبان مانده و اغلب هم چشم و گوش خود را بر آن­ها بسته است. اگر نسل ديروز ما نسل عمل­ گراي بي ­تئوري و يا کم­ تئوري بود، از برکت آن­ همه مقاومت و ايستادگي در برابر ستم و يورش ­های خشن و مرگ ­آفرین دشمنان، اينک به نیمه ­هاي دهلیز «خودباوري» رسيده ­ايم و تا حدودي پتانسیل خود را شناخته ­ايم و به­ همه نشان داده ­ايم که در ميدان زور، به مثابه ­ي يگانه سياستي كه هميشه توسط حکام قوم­ محور به ­اجرا گذاشته شده ­اند، از کسي کم نمي ­آوريم و هرگز هم میدان دفاع و مقاومت را خالی نمی­کنیم، چنان­که در هيچ برهه ­اي از تاريخ نيز از پیش روی كسي نگریخته ­ایم و یا از آنان شكستي قطعي نخورده ­ايم. اما نسل کنوني که خود را با کتاب «الينه» کرده و يا بهتر است بگوييم، کتاب آن­ها را اخته نموده است، قطعاً پاياني جز ابزاري در دست سلطه­ گران براي ­شان متصور نخواهند بود. زيرا از سويي فرزندان نسلي هستند كه سخت تحقير شده­ اند و بنابراین به ­لحاظ روانی شدیداً «خودکم ­بین» بوده و توان مقاومت در مقابل استيلاگران توسعه ­طلب را از دست داده ­اند، و هم به­ دليل وضعيت بد اقتصادي ­شان، سخت محتاج لقمه ­ی نان برای خوردن و يا تكه زميني براي زيستن می­باشند. پس با چنين و ضعيت روحي و نيز عدم درک چگونگي و كم و كيف پروژه­ي «استحاله­»اي كه بر او و پدرانش رفته است، جهت یافتن کار و حتا استخدام­شدن براي مقاصد و منافع «ديگران»، كاملاً آماده هستند.
به ­راستي با چنين و ضعيتي به­ کدام آينده خواهيم رسيد؟ متأسفانه نسل­گذشته­ ي ما که توانستند به نیاز زمان خود پاسخ مناسبی دهند، به ­يک ­باره و يک­جا توسط نسل کتاب ­خوانِ مدرن­ مآب امروزي­ که مدعی است گذشتگان ما غير از جنگ و «خشونت» نمي­شناختند و جز به آن اقدامي ننموده­اند، محکوم و مطرود جامعه گشته و اعتباري هم برايش قايل نمي­باشند، اگرچه خود حتا در استفاده از روش­های نرم مبارزات زمان خود، به ­شدت ابا ورزیده ­اند. اينک و با روي ­کرد اين ­چنيني نسل­جوان و تحصيل­کرده ­ي ما، گذشتگان و ظیفه­شناسی که در مایه­گذاری برای مبارزه حتا از جان خود هم دریغ ننمودند، سخت رنجيده­اند­ و خود را از عينيت جامعه ­اي كه نسل امروزي برايش جایی درنظر نگرفته است، دوری می­گزیند. اما آيا نسل کنونی با تمامی طرد و حذف گذشتگان، براي جبران كمبود نيرو و تجربه ­ي مبارزاتي، خود مرد عمل شده است؟ حتا در سطح اقدامات عصر ­مدرن و قانون­گراي­ مورد ادعاي خودشان، آيا آماده­ي اقدام به­ اعتراض، راهپيمايي، تحصن، اعتصاب، و... که همگي روش­های مجاز مدنی و قانونی ­اي می­باشند كه باید به آن­ ها باور داشته باشند، تا بدين ­گونه خود و در خلأ نيرو هاي مبارز ديروزي، به امواج «ستم» و «تبعیض قوميِ»ای که بر تمامی ابعاد زندگی مردمش سايه انداخته، پاسخی مدرنیستی! داده باشند؟
بنابراين و باچنين و ضعيتي، اينک از آينده­ اي تاريک و مبهمی برخورداريم. از يک­سو پيوند دو نسل­ ما گسسته و تجارب مبارزات گذشته­ ي ما عمدتاً به ­دليل نبود تقاضايي براي آن ­ها، بدون این­ که به نسل کنونی ما انتقال یابند، مي­روند تا براي هميشه دفن گردند. اين درحالی است که نسل ­نو به­خاطر دوري ­گزيني از «عمل مبارزاتي»، خود فاقد هرگونه تجربه ­ي ­عملي مي­باشد. ازسوي ديگر، حاکمان قوم ­محور براي تشديد بحران­هويتي ما، گذشته­ هاي تاريخي ما­ را از کل­ تاريخ کشور که مستقيماً به ­تاريخ­ هزاره­ ها هم مرتبط مي­باشد، جدا کرده و به­کناري انداخته ­اند تا نسل تازه به­عرصه آمده ­ي ­ما از بخش ­اعظم تاريخ ­ميهنش كه سرتاسر از حضور فعال و نيرومند هزاره ­ها در تمامي ­عرصه ­ها حکايت ­ها دارد، بي ­خبر باقي بمانند و هرگز از نياكان پرهمت ­شان الهام نگيرند و داعيه ­ي برحق وراثت تمدن ­هاي غرور آفرين باستان را سرندهند و به ­منوال تاكنوني روي ­دادها تمکین نمايند. دقيقاً همين مسأله­ باعث گرديده تا آن گذشته­ هاي پرافتخار نتوانند چهره­شان را به­ ما بنمايانند و غرور ناشی از آن را به ­ما رسانده، ما­ را براي انجام مسئوليت­ هاي ­انساني و حقوق ­برابر شهروندي، مقابل حاکمان غاصب (جناح برتري ­جوي ­قومي ـ افغان ­ملت و حواريون ـ) برانگيزد. تاريخ ما­ را تنها به ­بخش پاياني­اش (3 سده­ي اخير) خلاصه نموده ­اند که براي ­ما جز مقهور بودن و مرگ و سرکوب­ هاي­ خونين و تبعيض، نه­ تنها خاطره ­ي خوشایندی ندارد، که ضعف و ناتواني ­اي که دراين دوره دامن­گير ما بوده است، را پي ­درپي به ­رخ ­مان ­کشند تا از لابه ­لاي چنين­ روش غرض آلود و تحقیرکننده ­اي، يأس و و لنگاري بر ما بپاشند. مسلماً با سکوت و سردرگمي نسل ­کنوني، رخ­دادها و مناسبات جامعه­ي فردا برمبناي طرح امروزين غالبان و غاصبان قدرت رقم خواهد خورد، و مطمئناً درغياب نسل «پسیو» امروزين ما، جناح توسعه­طلب هویتی ـ سرزمینی حاکم به­ مثابه­ ي يگانه معمار و طراح برنامه ­ها و حتا ساختار جامعه و قدرت فردا عمل خواهد نمود. اينست که سرنوشت فرداهاي ما با توجه به ­وضعيت کنوني، بسي تاريک­تر از حال را نويد مي­دهد. از آن­جا ­که تحقق برنامه ­هاي ضدمردمي حکام­ کنوني و يا عدم آن، مستقيماً به آگاهي، درايت، برنامه ­ريزي و روي­کرد تئوريک  عملي نسل ­امروز ­ما بستگي دارد، پس سرنوشت ما يا با روش ­های تمکین و سکوت وحشت­ناک تاکنونی (دهه­ی اخیر) هم­چنان در هاله­ي ابهام و حتا سیاه­تر از وضعیت امروز رقم خواهد خورد و يا باتصميم و اراده­ ي حضور نسل امروز و فردای ما، به دل­خواه­ بومیان محروم شکل خواهد گرفت.
در شرایط فکری  عملی کنونی، هرگاه سخن از هزاره ­گرایی به­ میان می ­آید، فریاد های اعتراض از هرسو برمی­خیزد و انتقادها و لعن و نفرین و تکفیرها بر مطرح ­کنندگان «قوم­ گرایی» باریدن می ­گیرند. «نسب ­گرایان شیعه ­محور» در سنگر همیشگی، یعنی درپس نسب­ شان می ­ایستند و مروجین «قوم ­گرایی» را یاغی­ گری مشتی «مغول­پارت» قلمداد می­کنند. «شیعه­محوران غیرهزاره» آن را حرکتی ضدمذهبی می­نامند و تکفیر آنان را اعلام می­ دارند. فاشیزم قومی حاکم، چنین اقداماتی را آشوب­ گرانه و نفاق ­افگنانه به­شمار می ­آورد و از تمامی امکانات قانونی، زندان و سرکوب برای ضربه زدن به آن استفاده می­نمایند. در این میان، رنج­آورترینش نق­نق دوستانی است که پيشاپيش در برابر حاكميت «قوم ­محور» سرفرود آورده و در هراس از انتقام آنان، رؤیای فردایی تاریک را در پس روي ­كردهاي قوم­ گرایانه تصور می­کنند و به بيم دادن مستمر ما مبادرت مي­ورزند.
من هم فارغ از این هیاهوی ملانصرالدینی، به ­راه خود ادامه می­دهم. چراکه برخلاف آنان، بیم را در لابلای مواضع میانه­بازانه، عوام­فریبانه و مبهمی که در برابر شرایط و وضعیت کنونی و فرداهای ما ارائه می­گردند و جز سودهای کوچکی برای طراحان آن ندارد، می­بینم. این درک، سخت عزم مرا در پیمودن راه قوم­گرایانه به ­مثابه­ی مبرم­ترین نیاز استراتژیک زمان در برابر اقدامات بي­پايان حاكميت قوم­محور جزم نموده است. امیدوارم که همه­ی راه­ های رفتنی و تمامی روش­ های کارکردی، شفاف و با برنامه­ باشند تا مردم شریف، آگاه و سربلند ما با مطالعه ­ی دقیق آن­ها، راه خود را بیایند و آن را در عرصه­ی اجتماع و در عمل محک زنند و به­ آزمون گیرند تا بتوانند خوب و بد و ضعف و قوتش را از هم جدا سازند.
من این فرضیه­ها و تحلیل­ها را نه چون نسل کتاب­ زده ­ی کنونی از متن فرضیه ­های کتابی، که طی تجارب مبارزاتی خود، یاران و مردمم یافته­­ ام. مسلماً کسی­که درپی سطوت از دست­رفته­ ی تاریخی خود است، بی­ باکانه باید بر ­تاریخ سرتاپا جعل و تحريف بتازد و برنامه­ های برده­ ساز (پروژه­ي استحاله­ گري) حاکمیت ­های قومی را به ­نقد و مقابله نشیند. این جز با به ­رُخ کشیدن واقعیت­های عینی (اقوام بومی این سرزمین) و مبارزه براي ايجاد مناسبات عادلانه و انساني ممکن نیست. برنامه ­های میانه ­بازانه نیز جز تأمین سود فردی و يا گروهی برای آنانی که هم به نعل می­کوبند و گاه هم بر میخ، دست­آوردی برای مردم ما نداشته و هرگز هم نخواهد داشت كه دهه ­ي اخير نماد بارزي براي چنين ادعاها است. نکته­ی مهم این است که بدانیم، مبارزه­ی هویت­طلبانه­ی قومی با ماهیتی دموکراتیک، تاکنون به­کار گرفته نشده است، پس نمی­توان عیب­ گویی آن را نمود و از همین اکنون سرنوشتش را با شکست محتوم یکی دانست. گرچه من از دشواری ­های گام نهادن در این راه کاملاً آگاهم و مي­دانم كه با ادامه­ي چنين راهي، كوه­هايي از لعن و طعن و نفرين برمن باريدن خواهند گرفت و حتا بسياري از ياران امروزي را از من دور خواهد ساخت.
اینک واقعیت فرا راه ما این است که راه ­های موسوم به­ مدرن را تا به ­آخر پیموده­ایم و به ­ظاهر مشترکاً قانونی ساختیم که در آن دو زبان رسمی درج گردیده بود و هرگونه امتیاز قومی، زبانی، جنسی و... مردود و ممنوع (با تعبيري كه خودشان از قانون اساسي دارند) دانسته شده است. در این قانون اقوام به ­عنوان عناصر ملت، ظاهراً به ­رسمیت شناخته شده­اند و حتا در ماده­ای از تلاش برای رشد فرهنگ اقوام به­مثابه­ی مکلفیت دولت یادآوری گردیده است، اما درعمل همه ­چیز علیه اقوام و زبان و فرهنگ آنان، و به ­ويژه هزاره­ ها بوده است. پس منصفانه نخواهد بود اگر در گشایش این راه نو، بر من خرده گیرند و اتهامات ناصوابی را بر سرم ببارانند كه فلاني ره ما جراجويي پيش گرفته است. من فکر می­کنم که اینک و پس از فدیه ­های بی­شماري كه در طول مبارزات چند سده­اي خود در برابر «ستم» و «تبعیض» و «تحقير» تقديم نموده ­ايم، اينك هنوز در بن­بست رزم آزادی ­بخش قرار داريم. پس با توجه به نتایجی که از پیمودن راه­هاي گذشته داریم، ديگر حتماً ارزش آن را دارد تا این بار راه ديگري جداي از آن­چه طي ده سال اخير انجام داده ­ايم، را هم محک زنیم.

پانبشته­ها
  1. این نسل که سخت خود را شیفته­ی کتاب نموده و اندیشه­های وارداتی را تابوهای مقدس سده­ی 21 دانسته، غافل از بحران­هایی­اند که طی دو سده­ی اخیر و حین رویارویی کاربردی و کارکردی این تئوری­ها در عینیت جامعه، ایجاد شده و عامل آن­ها همین ایدئولوژی لیبرالی بوده­اند. این نسل که خود را منتقد اندیشه­ها و ایدئولوژی­های وارداتی نسل گذشته­ می­شمارند، خود اینک رؤیا­گرانه در ورطه­ی دگماتیزم غلطیده­ و دل­بسته­ی اندیشه­های وارداتی دیگران گشته­اند.
  2. جنبش خودبه­خودی، حرکت و قیام مبارزاتی ایست که فراسوی اختیار مبارزین و تشکل­های سازمان­یافته بر مبنای احساسات مردمی شکل می­گیرد. چنین جنبشی پراکنده و بی­نظم بوده و فاقد هرگونه برنامه­ی مبارزاتی و سیاسی می­باشد. تنها در صورتی که تشکل­های مبارزاتی، آنان را زیر کنترول خود آورده و به آموزش عمومی مردم بپردازند، به­تدریج دارای برنامه و نظم شده و بدین­گونه راه خود را به­سوی انقلابی اصولی باز خواهد نمود که در کشور ما هرگز بدان مرحله نرسید، چراکه تشکل­های انقلابی و دموکراتیک هنوز نضج و انسجام لازم مبارزاتی را نیافته بودند و بنابراین نتوانستند بر آن غالب آیند و جنبش را رهبری کنند. در کنار آن، تشکل­هایی که توسط بیگانگان و از خاک بیگانه چون سمارق سربرآوردند، خود فاقد برنامه­ی مبارزاتی بوده و هیچ هدفی جز ضدیت با کمونیزم و اجرای طرح غربی­ها نداشتند که در واقع خود نیز بخشی از پروسه­ی شکل­گیری جنبش خودبه­خودی به­شمارروند.
  3. غافل از اين­که پيش­تاز آن جنبش مانند همه­ی مبارزات دموکراتیک و رهایی­بخش تاریخ کشور، باز هزاره­ها بودند كه با قيام­هاي چنداول و 3 حوت كابل و سپس آغاز نمودن قيام­هاي مسلحانه از هزارستان باستان، كل جامعه را به­سوي مقاومت و نبردی آنتاگونیستی در برابر كودتاچيان 7 ثوري كشانيدند.
  4. فانون، فرانتس، پوست سیاه، صورتکهای سفید، ترجمه­ی امین کاردان صفحه 29، شرکت افست، 1353.
  5. ابراهیم­زاده، طاهره، سلام وکلامی بامدعیان روشنفکری ورئیس کرزی صاحب، سایت جمهوری سکوت
  6. امير عبد­الرحمان خان ـ تاج­التواريخ، ص 263، چاپ ميوند
  7. وقتي از هزاره­ي سني ­مذهب ­پرسيده مي­شود که آيا هزاره­اي؟ اغلب به­خاطر گریزش از هویت قومی، به اعتقادات مذهبي تازه­اش که به­سان ستری جهت نهان سازی ماهیت اصلی­اش از آن استفاده می­شود، اصالت داده و جواب مي­دهند، خير، ما سني هستيم. البته ميان هزاره­هاي­ جعفري ­هم کساني که به ­قطب­هاي­ مذهبي وابسته و متکي­اند (شيعه­محوران غیرهزاره)، در پاسخ به ­چنين سوالي مي­گويند ­که، الحمدلله ­شيعه هستيم. يعني «هويت­هزارگي» ­را با «مذهب» خلط نموده و حتا عمدتاً قوميت خود را تنها با معيار مذهبي مي­سنجند و به ­آن ارزش و «هويت» مي­بخشند.
  8. در اين رابطه به حداقل چيز عیان و آشکاري كه مي­توان اشاره نمود، بت­هاي باميان است كه بزرگ­ترين اثر تاريخي و اعتبار فرهنگي ـ تمدني براي اين كشور به­شمار مي­رود.

بحران های هویتی فرا راه مبارزه ( بخش اول )


بحران های هویتی فرا راه مبارزه ( بخش چهارم )


بحران های هویتی فرا راه مبارزه ( بخش پنجم )


بحران های هویتی فرا راه مبارزه (  بخش ششم )


نویسنده: کاظم وحیدی
منبع: جمهوری سکوت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر