در این وبلاگ مطالب مختلف مربوط به افغانستان در مجموع و مخصوصاً هزاره ها در سراسر جهان، سایر مطالب و یادداشت های شخصی به نشر میرسد.
سلام هزارستان چشم براه نظرات، پیشنهادات و انتقادات سازندۀ شماست، و هم چنان از قلم بدستان گرامی میخواهد که دست نوشته هایشان را برای سلام هزارستان بفرستند تا زینت بخش صفحات آن گردد.

۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

خلاصه نتایج نشست علمی” آسیب شناسی جامعه هزاره و راهکارهای برون رفت”


عبدالخالق هزاره ( رهبر و رئیس حزب هزاره دموکراتیک پاکستان)
تاثیر حزب هزاره دموکراتیک در کنترل اوضاع و واکنش دولت پاکستان به مسئله هزاره ها
منطقه بلوچستان به لحاظ اقتصادی و جئوپولیتیکی از اهمیت خاصی برخوردار است. پاکستان کشوری با حدود ۲۰۰ میلیون نفوس است. چهار ایالت دارد که ایالت بلوچستان دارای ۸ میلیون و سایر ایالات مجموعا ۱۹۲ میلیون جمعیت دارد. از لحاظ جغرافیایی ایالت بلوچستان ۴۳ فیصد پاکستان را تشکیل می دهد یعنی در حدود نیمی از خاک پاکستان . با توجه به شرایط سیاسی منطقه مرز بلوچستان بسیار اهمیت دارد. ایران در بلوچستان سعی دارد ملت سازی نماید تا نکند زمانی از این منطقه علیه منافع ایران استفاده شود، از طرف دیگر عربستان نیز جهت نفوذ در منطقه شدیدا کار می نماید، که همین رقابت سیاسی در منطقه موجب رشد فرقه گرایی مذهبی گردیده است...
بسم الله الرحمن الرحیم
قابل توجه است که موضوعات مطرح شده بصورت کاملا خلاصه در این مقوله ذکر گردیده است .بحث مفصل در مورد مباحث مطرح شده در آینده نزدیک به سه زبان فارسی، ترکی و انگلیسی نشر خواهد شد. امید است که این نشست سرآغازی جهت نشست های بعدی و ایجاد رویکردی علمی در مبارزه با مشکلات اجتماعی مردم باشد. همچنان قابل یادآوری است که در ادامه نشست هیئت سیاسی و علمی نشست دیدارهایی را با محترم بکیر بوزداع معاون نخست وزیری جمهوری ترکیه و سازمان ریاست ترکتباران و ترکهای خارج از کشور جمهوری ترکیه در ارتباط با کشتار سیستماتیک مردم هزاره در پاکستان داشته و دیدگاه ها و نگرانی های خویش را همراه مقامات جمهوری ترکیه نیز بیان داشته اند.
مقدمه:
هر جامعه و هر مردمی در بستر زمان با فراز و نشیب های بسیاری روبرو می شود. عوامل پیدا و پنهان بسیاری موجود است که جامعه ای را به سمت تکامل و پیشرفت سوق دهد و یا به زوال و نیستی بکشاند. این که چگونه جامعه ای روند تکامل و پیشرفت خود را بپیماید و از گزند آسیب ها به دور ماند سوالی است که یافتن پاسخ آن نیازمند کار، تحقیق و مطالعه علمی است. بر هیچ اهل نظری پوشیده نیست که درساختار چند ملیتی جوامعی مانند افغانستان و پاکستان، جامعه هزاره آسیب پذیرترین جامعه در برابر رخدادهای اجتماعی-سیاسی به حساب می رود. این که دلیل این آسیب پذیری چیست و چگونه می توان آن را رفع نمود نیازمند شناخت دقیق از مجموعه عواملی است که این جامعه را آسیب پذیر ساخته است و یا حتی اگر کمی بزرگتر بیاندیشم و بخواهیم که در آینده این جامعه آسیب پذیر به جامعه ای قوی و مولد بدل گردد بدون شک نیازمند یک رویکرد علمی و کاربردی به مسئله هستیم. معضلاتی که امروز جامعه هزاره با آن دست به گریبان است مانند کشتار سیستماتیک مردم هزاره در پاکستان، کوچ نشینی سیاسی در مناطق هزاره نشین، بیرون راندن و به انزوا کشاندن هزاره ها از ساختار قدرت در افغانستان، بدون شک ریشه های اجتماعی و سیاسی دارند. بدون شناخت، به کارگیری هرگونه راهبردی به شکست می انجامد چه بسا بعضا عدم شناخت یا نادیده گرفتن بعضی عوامل منجر به اتخاذ راهبردهای اشتباهی شود که پیامدهای آن سنگین تر باشد. ما محصلین فکر می کنیم همفکری و برخوردهای فکری روشن اندیشان و محصلین در یک بستر مناسب علمی زمینه مناسبی برای ریشه یابی مسائل و تولید اندیشه اصلاحگرمی تواند باشد.لهذا برآن شدیم تا در نشستی علمی تحت عنوان آسیب شناسی جامعه هزاره و راهکارهای برون رفت با حضور استادان سخن و اندیشه به ریشه یابی بعضی معضلات اساسی جامعه همچون مسئله کشتار سیستماتیک مردم هزاره در پاکستان، مهاجرت اجباری، کوچ نشینی سیاسی در مناطق هزاره نشین، و جایگاه و نقش آینده جامعه هزاره در افغانستان پس از ۲۰۱۴ نگاهی علمی بیندازیم. شاید از این رهگذر دریچه ای به فردا باز شود.
بخش اول:
محمد اسحاق فیاض ( نویسنده و تحلیلگر)
تاریخ روابط هزاره های پاکستان با سایر اقوام.
حاکمیت عبدالرحمن که پایه گذار فاشیست قومی در افغانستان به حساب می آید مبداء تمام تحولات در جامعه کنونی افغانستان می باشد. بعد از قتل عام ۶۲ فیصدی جامعه هزاره توسط عبدالرحمن جابر، جامعه هزاره در مدت ۵۰ سال هیچ گونه رشدی در هیچ زمینه ای نداشته است و هزاره ها به برده گی گرفته می شدند. این وضعیت تاسف بار تا زمان امان الله شاه ادامه دارد . امان الله شاه نظام برده داری را از افغانستان برمی چیند و بعد از آن تعداد انگشت شماری از جوانان هزاره موفق به طی درجات علمی می شوند. اما متاسفانه نخبه گان علمی این جامعه محروم نیز از گزند سیاست های هزاره ستیزانه در امان نمی مانند و سیاست کلی حکومت با جامعه هزاره تغییر به خصوصی نمی کند. هزاره ها بعد از قتل عام عبدالرحمن جابر بنابر فشارهای داخلی ناچار به مهاجرت اجباری دست می زنند که این مهاجرت ها عمدتا در سه مسیر بوده است.
۱- آسیای میانه
۲- ایران
۳- هند بریتانیوی ( شامل پاکستان امروزی )
هزاره هایی که به آسیای میانه مهاجرت می نمایند به دلایل نزدیکی نژاد و فرهنگ در جامعه مقصد حل می گردند ولی هنوز هم در آسیای میانه خورده جوامعی هستند که ادعا می کنند اجداد آنها از مناطق هزاره نشین افغانستان به این مناطق آمده اند.
بسیاری از هزاره هایی که در گذشته های دور به ایران مهاجرت نموده اند امروز در ایران به نام خاوری ها شناخته می شوند که عمدتا در منطقه خراسان ساکن می باشند و جزء اقوام ایرانی به حساب می آیند.
اما مهاجرینی که به هند بریتانیوی که شامل پاکستان امروزی است مهاجرت نمودند هویت هزارگی خویش را حفظ نموده و به مسائل نظامی نیز روی آوردند که بعد ها نقش فعالی در تحولات منطقه داشته اند.
هند بریتانیوی جهت کنترول هزاره های مهاجر به بعضی از سران آن مقام خانی داد تا سرپرستی هزاره ها را به عهده داشته باشند. بعد از تشکیل پاکستان هم هزاره ها از لحاظ نظامی نقش بسزایی داشتند که نمونه آن جنرال موسی خان هزاره می باشد که نقش بسزایی در استقلال پاکستان ایفا می نماید. متاسفانه علی رغم پیشرفت های نظامی نخبه گان هزاره در جامعه پاکستان در طول این مدت فاصله طبقاتی نخبه گان این جامعه با مردم بسیار زیاد بوده است. استراتژی که پاکستان تا دوران ضیاءالحق جهت مقابله با پشتون ها در پیش گرفته بود حمایت از سایر اقوام بود که در دوران این سیاست مدار این استراتژی بنا بر مسئله پشتونستان تغییر اساسی کرد و دیگر آن حمایت های سابق دولت مرکزی پاکستان از سایر اقوام موجود نبود. از طرف دیگر بحث های تئوری هویت خواهی که جرقه آن توسط سید اسماعیل مبلغ زده شده بود روز به روز در بین نخبه گان جامعه شعله ورتر می شد . تنظیم نسل نو هزاره اولین صدای هویت خواهی قومی را در کویته پاکستان به صدا درآورد. بنابر موقعیتی که در کویته جهت کار فرهنگی مساعد بود صدای هویت خواهی قومی هزاره ها در کویته پاکستان خاموش نشد و همراه مهاجرت هایی که از کویته آغاز می شد هویت خواهی قومی به افغانستان و ایران نیز منتقل می شد ولی هیچگاه بصورت کامل موفق نبود.جنگ های دهه ۸۰ هویت خواهی قومی را در بین هزاره ها به سرعت گسترش داد و این هویت خواهی حالت بین المللی به خویش گرفت.
بصورت مختصر اگر بگوییم جامعه هزاره در این مدت به مرحله ای رسید که هویت خواهی قومی از یک منطقه محدود یعنی کویته به کابل رسید. ضمن اینکه این مفکوره هویت خواهی قومی روزبه روز رشد می کرد نهادهای مدنی جامعه هزاره نیز در کابل و کویته نیز رشد می کردند و جریان ها در هر دو سمت میل به رسیدن به قدرت داشتند. در کابل جریان های موجود نهایتا به احزاب سیاسی قوی مبدل گردیدند و خواستار اشتراک در ساختار سیاسی کشور شدند. در کویته نیز به همین منوال تنظیم نسل نو هزاره نهایتا به تاسیس حزب هزاره دموکراتیک منجر شد. از سوی دیگر هزاره ها ضمن ادامه مبارزات سیاسی جهت نفوذ در بدنه قدرت ساختارهای اقتصادی خویش را نیز تا حدودی سازماندهی کرده اند. حرکت هزاره ها در پاکستان جهت نفوذ در بدنه قدرت خواستگاه بوجود آمدن حساسیت ها گردید و جریان هایی برآن شدند تا به نحوی مانع این حرکت در پاکستان گردند.
به همین دلیل به نظر می رسد که دلیل عمده کشتار سیستماتیک مردم هزاره در پاکستان دلایل مذهبی نبوده بلکه عوامل عمده سیاسی در مسئله دخیل می باشند.
a href=”http://ghurjistan.com/wp-content/uploads/560288_10150822757987939_673002938_9867905_1479986144_n.jpg”>
بخش دوم
عبدالخالق هزاره ( رهبر و رئیس حزب هزاره دموکراتیک پاکستان)
تاثیر حزب هزاره دموکراتیک در کنترل اوضاع و واکنش دولت پاکستان به مسئله هزاره ها
منطقه بلوچستان به لحاظ اقتصادی و جئوپولیتیکی از اهمیت خاصی برخوردار است. پاکستان کشوری با حدود ۲۰۰ میلیون نفوس است. چهار ایالت دارد که ایالت بلوچستان دارای ۸ میلیون و سایر ایالات مجموعا ۱۹۲ میلیون جمعیت دارد. از لحاظ جغرافیایی ایالت بلوچستان ۴۳ فیصد پاکستان را تشکیل می دهد یعنی در حدود نیمی از خاک پاکستان . با توجه به شرایط سیاسی منطقه مرز بلوچستان بسیار اهمیت دارد. ایران در بلوچستان سعی دارد ملت سازی نماید تا نکند زمانی از این منطقه علیه منافع ایران استفاده شود، از طرف دیگر عربستان نیز جهت نفوذ در منطقه شدیدا کار می نماید، که همین رقابت سیاسی در منطقه موجب رشد فرقه گرایی مذهبی گردیده است
قدرت های بین المللی دخیل در شکل گیری پاکستان نیز با حمایت از یک پلان تندروی مذهبی در آزاد سازی پاکستان سهیم بودند تا اگر زمانی روس ها خواستند که در منطقه پیشروی کنند این ها بتوانند در جلوی روس ها به کار گرفته شوند. به همین خاطر وقتی روس ها وارد افغانستان گردیدند تمام ممالک دنیا چه باواسطه و چه بدون واسطه جلوی هجوم روس ها مقابله کردند. و از طرف دیگر خود پاکستان نیز برای تثبیت مرزهای خود نیازمند همین گروه های تندروی مذهبی بود. اگرچه این گروه های تندرو امروز به کار امریکا و پاکستان نمی آیند ولی گروه های مخالف اسلام گرا به خاطر ترس از نفوذ امریکا امروز این گروه ها را تقویت می نمایند و علیه خود امریکا و پاکستان به کار می گیرند .تندروی های مذهبی بخشی از سیاست های بین المللی بازیگران قدرت در منطقه است که هر یک کوشش می کنند به نحوی در جنگ سیاسی برنده میدان باشند و کوشش بر این است که جنگ های مردمی دامن زده شود و کشتار سیستماتیک مردم هزاره نیز بخشی از پلانی است که می خواهند هزاره ها را به داخل این جنگ بکشانند.
تلاش هزاره دموکراتیک بر این است که هزاره ها هدف و قربانی پلان های سیاسی بین المللی نباشند. تندروی و فرقه گرایی به هر شکل آن به نفع مردم هزاره نیست و ما را به سمت تصادم پیش می برد. در حالی که تصادم و کشاندن هزاره ها به جنگ های خیابانی و مردمی خواست و هدف گرو های تنظیم کننده این ترورها است. نیاز امروز ما تعامل با دیگران و صلح است . ما می خواهیم با رسانیدن صدای مردم خود به اذهان آگاه جهانیان و استفاده از راه های مسالمت آمیز و دیپلماتیک و حمایت از یک استراتژی کلی جهت دفاع از مردم هزاره از وارد شدن هزاره ها در یک بازی از پیش باخته جلوگیری کنیم.
بخش سوم
<
ریشه یابی عوامل مهاجرت هزاره ها به پاکستان و ایران و پیامد های آن
حیدر محقق (مسئول امور مهاجرین در سرکنسولگری جمهوری اسلامی افغانستان در مشهد)
دو کشوری که بیشترین مهاجر افغانستانی علی الخصوص هزاره ها را در خود جای داده است ایران و پاکستان است. از لحاظ حقوقی نباید هیچ شهروندی ممانعتی در ترک کشور خود داشته باشند و هیچ کسی نباید جلوی آن را بگیرد و کشورهایی که از آن ممانعت کنند در واقع آزادی انسان ها را گرفته اند. مهاجرت یک پدیده جهانی و استراتژیک است حتی در انتخابات خیلی از کشورها مسئله انتخابات یکی از مسائل تبلیغاتی است.
در امارات متحده عربی ۹۰% مهاجر، کویت ۸۲% مهاجر، عمان۶۴% مهاجر دارند که اکثر آنها مهاجرت اقتصادی است اما در بحث مهاجرت افغانستانی ها دو عامل وجود دارد:
۱- دافعه در مبداء
۲- جاذبه در مقصد
در مسئله دافعه از مبداء وجود مسائلی چون فاشیست و قوم گرایی و تندرویی های قومی و مذهبی، تحریم های اقتصادی و انزوای سیاسی و اجتماعی عواملی هستند که هزاره ها را مجبور به ترک خانه آبایی می کنند. البته مهاجرت هزاره ها چند مرحله دارد. کشور ما حدود ۶۰۰۰۰۰۰ نفر مهاجر دارد. سرآغاز مهاجرت به ایران همزمان با رونق یافتن صنعت نفت و بازار کار صورت می گیرد ولی اولین مهاجرت دست جمعی هزاره ها در زمان عبدالرحمن است. خاوری ها هزاره های مهاجر به ایران هستند که اکنون هویت قومی دیگری به خود گرفته اند. مرحله دوم مهاجرت در زمان حمله روس ها است و مرحله سوم در زمان جنگ داخلی و حضور طالبان در عرصه سیاسی کشور است.
بصورت کلی عواملی که دو کشور ایران و پاکستان را گزینه های مناسبی برای مهاجرت می نمود شامل موارد ذیل است.
۱- مخالفت هر دو کشور با نظام کمونیست
۲- وجود مرزهای طولانی و کم مصرف بودن مهاجرت
۳- زبان و مذهب مشترک
۴- موجودیت امنیت
۵- شغل
۶- رفاه
۷- امکانات تحصیل
طبیعی است که مهاجرت انبوه در سه دهه اخیر به دو کشور ایران و پاکستان منافع اقتصادی و سیاسی زیادی برای کشورهای میزبان در پی داشته و از طرف دیگر حضور طولانی مدت مهاجرین در این دو کشور موقعیت فرهنگی دو کشور را در افغانستان تثبیت کرده است. از حدود سه میلیون مهاجر افغانستانی در ایران که حدود ۹۰ فیصد آن را هزاره ها تشکیل می دهند هم اکنون ۱۴۰۰۰ نفر مشغول به تحصیل، ۲۷۲۰۰۰ نفر در مکاتب و حدود ۳۰۰۰ نفر فارغ التحصیل از ایران داریم. ضمن این کتله انبوه از محصلین، کسب مهارت های فنی توسط مهاجرین هم مجموعا نیروی فکری و کاری بالقوه ای را برای جامعه فراهم کرده است.به همین خاطر است که مهاجرت به ایران و پاکستان اگرچه که مشکلاتی داشته است ولی پیامدهای مثبتی هم داشته است.
اما مهم اینجا است که جامعه ما نباید جامعه سه دهه یا چهار دهه گذشته باشد و ما نباید آن را با جامعه آن دوره مقایسه کنیم. مردم هم نباید مردم سه دهه یا چهار دهه گذشته باشند که به راحتی آسیب پذیر باشند و برایشان ظلم روا شود. پس تا کی باید قربانی دهیم و آسیب پذیر باشیم؟ ما باید ملتی قوی بسازیم.
برای ساختن ملتی قوی قبل از همه هماهنگی و همبستگی میان تمام هزاره ها باید ایجاد شود.
ایجاد شناخت و معرفی هزاره ها به جامعه جهانی منحیث یک جامعه پویا و دارای توانمندی های بالفعل و همچنان
ایجاد فرصت های مدیریتی برای جوانان و تربیت کادرها و مدیران قوی برای آینده و از همه مهمتر تقویت بنیان های اقتصادی جامعه و مردم اولویت دارد.
a href="http://ghurjistan.com/wp-content/uploads/525652_429772043714020_277242092300350_1461479_457867462_n.jpg">
احمد بهزاد ( نماینده مردم در مجلس شورای ملی افغانستان)
ما تاریخ سیاه و غم باری را پشت سر گذاشتیم، با استناد به تاریخ نگاری های بیهقی عصرخود، فیض محمد کاتب هزاره ۶۲ فیصد از جامعه خویش را از دست دادیم. هزاره یک چنین تاریخی را پشت سر گذاشته است. از قتل عام هزاره ها ۱۲۰ سال می گذرد و طی این دوران استبداد و سیاست تبعیض حاکم شد و کنار گذاری هزاره ها به عنوان یک سیاست و پلان روی دست گرفته شد.
اولین مسئله در اینجا این است که بعد از شکل گیری مرزهای کنونی افغانستان، در کشور چند قومیتی ما تمام حکومت ها و علی الخصوص از دوران حاکمیت عبدالرحمن خان به بعد تمامی حاکمیت ها تمام تلاش خود را برای حاکمیت قبیله در افغانستان متمرکز ساخت. عدم مدارا و تحمل، اعمال سیاست سرکوب و به حاشیه راندن و ادامه سیاست های قبیله سالاری همه مردم افغانستان را آسیب زده است. تمامی اقوام افغانستان امروز تاوان قبیله سالاری را می دهند.شواهد بسیاری موجود است که نشان می دهد متاسفانه از این رهگذر بیشترین آسیب را جامعه هزاره متحمل شده است.
پیامد اینچنین سیاست های غیر انسانی که انسان ها را به خشن ترین شکل حذف می کرده است این شد که هویت انسانی انسان ها جرم می شود.
اعمال سیاست های که اقتصاد جامعه هزاره را هدف گرفته است نهایتا هم به آسیب اقتصادی جامعه هزاره و هم جامعه کوچی منجر شد .
و نهایتا هدف قرار دادن جامعه هزاره در دراز مدت باعث پراکندگی جامعه قومی هزاره می شود.
ما بر مبارزه مدنی با تاکید بر حقوق و کرامت انسانی انسان ها و تاکید بر ارزشهایی که در کل جهان قابل ارزش و دفاع باشند تاکید می کنیم. موضعی که هزاره ها در سراسر جهان باید داشته باشند ایچنین باید باشد.
از طرف دیگر جهت گیری نظام در افغانستان اهمیت دارد. در افغانستان با وجود نظام متمرکز، سیاست ها به سمت استبدادی شدن پیش می رود. جلوگیری از رشد نظام استبدادی اولین قدم خواهد بود. به همین دلیل صفوف سیاسی نیروهای هم سرنوشت باید منسجم شود و برقراری و ایجاد ارتباط معقول و موثر با جهان بیرون و داشتن روابط استراتژیک برای ماندن و تاثیر گذاردن از اهمیت ویژه برخوردار است.
نهادهای مدنی جامعه هزاره در سراسر جهان باید سازماندهی شده به سمت پایه گذاری سازمان های کلان تر پیش رود. تلاش نهاد های مدنی باید در جهت ایجاد یک خیزش علمی در درون جامعه باشد.
راهکاری را که جهت پیشگیری از برخوردهای مذهبی می توان پیش گرفت ترویج تساهل و تسامح مذهبی است همچنین جدایی دین از قدرت برای حفظ تقدس و کارایی دین در جامعه امری ضروری است. هر چند که این مسئله به معنای جدایی دین از سیاست نیست و اصولا جدایی این دو از یکدیگر امکان ناپذیر است اما دخل و تصرف دین در قدرت باعث آسیب زدن به دین و سوء استفاده های فاجعه انگیز از تعالیم دینی به نام دین می شود.
همچنین با جریان هایی که خشونت مذهبی را ترویج می کنند باید مرز های خود را داشته باشیم.
a href="http://ghurjistan.com/wp-content/uploads/554395_10150822785617939_673002938_9868053_1877107596_n1.jpg"><>
سنت ها و چالش های دوران جدید
آیت الله استاد محمد عزیزصادقی زاده ( نماینده مرجعیت اهل تشیع آیت الله محقق کابلی مدظله العالی در اروپا)
هر امری که در سنت طبیعی و در تجدد غیر طبیعی باشد منجر به چالش می گردد. به طور عموم فرآیند نوگرایی قطعا چالش خلق خواهد کرد ولی قابل گذار است.
وقتی در جامعه افغانستان به عنوان یک هزاره زندگی می کنیم و از طرفی دیگر یک اقلیت مذهبی شیعه هستیم با دو عامل روبرو می شویم . اول عامل قومی یعنی تعلق به یک قوم که در ساختار قدرت و حکومت نبوده و حالا می خواهد به این حق برسد خودبخود یک چالش در جامعه بوجود می آید.
دوم عامل مذهب، یعنی اولا ما به یک گروه مذهبی اقلیت متعلق هستیم و ثانیا امتیازات مذهبی در همین اقلیت به کسان دیگر رسیده و هزاره ها از عامل مذهب فقط بدبختی آن را نصیب برده اند. به عنوان مثال غیر از هزاره ها شیعیان کمتری به مرجعیت مراجع هزاره باورمند هستند.
جامعه افغانستان به صورت عام و جامعه هزاره به صورت خاص در دوران گذار است و طبیعی است که چالش های فراوانی را در پیش رو داشته باشیم. برای اینکه در این گذار آسیب کمتری ببینیم و کمتر آسیب پذیر باشیم مجبور هستیم که چالش ها را کم کنیم.
عواملی که می تواند این چالش ها را کم نماید به طور خلاصه اینها هستند
۱- مهاجرت و آشنا شدن با افکار، اندیشه ها و فرهنگ های جدید عاملی است که می تواند به پذیرش نوگرایی در جامعه ای کمک نماید ضمن اینکه مهاجرت ها همیشه علی رغم مشکلات و سختی های آن پیامد های مثبت اجتماعی به همراه داشته اند که در این زمینه جامعه ما نیز از این امر مستثنی نبوده است.
۲- بالا بردن سطح آموزش و تحصیلات و روی آوردن به یک خیزش علمی در درون جامعه این دوران گذار را کم می کند.
۳- جامعه از نظر ذهنی باید تغییر کند و تا زمانی که جامعه از نظر ذهنی آمادگی پذیرش نوگرایی را نداشته باشد هر گونه تغییری به سختی امکان پذیر است.
۴- رعایت تعادل و عدم ایجاد حس تقابل، یعنی فرایند نو گرایی و تغییرات اجتماعی آهسته و پیوسته صورت گیرد تا از هر گونه تندرویی جلوگیری شود.
۵- شهر نشینی و ترویج فرهنگ شهری ، که هرچند خود به نحوی چالش های جدیدی را خلق می کند اما در مجموع پیامدهای مثبتی در پی خواهد داشت.
۶-بهره مندی مردم از امکانات ارتباطی بیشتر و برنامه ریزی برای در دسترس قرار دادن شبکه های ارتباطی برای عامه مردم توسط مدیران جامعه
۷- ایجاد و سازماندهی نهادهای مستقل مدنی و مردمی که بدون وابستگی به هیچ گونه گرایش سیاسی صدای رسای جامعه باشند.
۸- تغییر دیدگاه روحانیت از شرایط سنتی به شرایط نو
۹- فعال ساختن زبان زنان و حضور زنان به عنوان نیمی از جامعه در عرصه های اجتماعی
۱۰- هر چقدر جامعه ای با دید بازتر به مسائل بنگرد راه حل های مناسب تری برای بحران های اجتماعی خواهد یافت . کار تحقیقاتی و علمی این دید باز را برای مدیران جامعه فراهم می کند بنابراین یک رویکرد علمی نیز باید به بحران های اجتماعی خویش داشته باشیم .
<داکتر عالیه یلماز
رئیس نشست اول
وقتی سخن از مشکلات و تعصبات است نمی توان زنان را از قلم انداخت ، زن همیشه در جوامع سنتی وسیله ای برای استفاده های سیاسی-اجتماعی بوده و استفاده شده است. زنان در درون یک جامعه آسیب پذیرترین قشر در برخورد های اجتماعی به حساب می روند. وضعیت اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی زنان در یک جامعه شاخص خوبی برای سنجش پیشرفت مدنی یا عقب ماندگی مدنی به حساب می روند. در طول تاریخ جامعه ما همیشه از حضور فیزیکی زنان در مسائل اجتماعی جلوگیری شده است و در کشور های مختلفی مردسالاری تا هنوز هم بر زندگی اجتماعی زنان سایه افکنده است. عوامل بسیاری در طول تاریخ بر زندگی اجتماعی زنان سایه افکنده است ولی در جامعه ما دو عامل عمده و مهم وجود دارد یکی دین و دیگری دولت که تعامل ناسالم و برآیند هر دو عامل منجر به انزوا و عدم حضور اجتماعی زنان در عرصه شده اند. زنان بازوی توانمند در حل بحران های اجتماعی می توانند باشند.a href="http://ghurjistan.com/wp-content/uploads/150750_431128353578389_277242092300350_1465905_706622559_n.jpg">
داکتر عبدالله محمدی استاد دانشگاه آردهان در ترکیه
رئیس نشست دوم
یک ملت از نظر سیاسی ممکن است در انزوا قرار گیرد ولی از این مرحله می تواند در مدت کوتاهی گذر نماید. از لحاظ اقتصادی هم ممکن است در تبعیض و انزوا نگه داشته شود ولی این هم گذشتنی است. از نظر مذهبی و دینی ما تکفیر شدیم و این تکفیر شدن به نحوی ناآشکار ادامه دارد. اما تنها چیزی که بعد از جنگ های سال ۱۸۹۰ کمر ملت ما را شکست مسئله روانی یک ملت بود یعنی بعد از این جنگ ها ما دیگر اعتماد به نفس نداشتیم و باور ما بر این که ما یک ملت هستیم از بین رفته بود که این بی باوری به خود هنوز هم ادامه دارد. عواقب این مسئله به مراتب فاجعه انگیزتر از کشتارهایی است که صورت می گیرد. ما معتقد هستیم که از مسئله روانی این شکست خودآموخته اجتماعی هم گذر خواهیم کرد.
نتیجه گیری
با توجه به مباحث مطرح شده و واقعیت های موجود، جامعه افغانستان به صورت عام و جامعه هزاره به صورت خاص ، اعم از هزاره ها در افغانستان، پاکستان و ایران در دوران گذار از سنت به تجدد به سر می برند. طبیعی است که چالش های این دوران همه اقوام ساکن در افغانستان را تحت تاثیر قرار داده است اما جامعه هزاره نسبت به بافت اجتماعی، اقتصادی ، قومی و مذهبی خویش آسیب پذیرترین گروه قومی در این گذار بوده است. خوشبختانه هزاره ها در این گذار به مسئله هویت یابی قومی خویش نایل آمده اند و همین مسئله حضور این جامعه را در بدنه حکومت و قدرت هم در داخل افغانستان و هم پاکستان فراهم نموده است. طبیعی است که در جوامع سنتی مانند افغانستان و پاکستان که محور سیاست ها قبیله سالاری در پوشش مذهب بوده، این مسئله چالش برانگیز بوده است. حتی در جامعه افغانستان که نیاز مبرم به حفظ وحدت و صلح دارد و حضور و مشارکت همه اقوام در ساختار قدرت شرط لازم است هنوز جامعه هزاره در ساختار قدرت به کندی حرکت می کند. در پاکستان نیز این مسئله برای هزاره ها به عنوان یک گروه اقلیت قومی موجود است. حرکت هزاره ها در پاکستان به سمت بدنه قدرت حساسیت برانگیز بوده است و گروه های مخالف و رقیب به نظر می رسد که سعی در پراکنده ساختن جامعه قومی هزاره و فلج کردن توان اقتصادی این جامعه دارند. هدف قرار دادن نیروهای فکری ، اقتصادی و فعالین اجتماعی و نهایتا مردم عادی همگی تلاشی است که پیشرفت هزاره ها را در عرصه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به چالش کشند. البته در کنار تمام این مسائل نباید اهمیت جئوپلوتیکی و اقتصادی ایالت بلوچستان پاکستان را برای کشور های منطقه و قدرت های بین المللی نادیده گرفت.کنترول بلوچستان برای قدرت های اقتصادی شرق و غرب و همچنین قدرت های منطقه از اهمیت حیاتی برخوردار است. بنیاد گرایی مذهبی از دیرزمان در منطقه منحیث بخشی از سیاست های بین المللی نقش عمده ای را در بازی قدرت در منطقه ایفا نموده است. چه در دوران شکل گیری مرزهای پاکستان ، چه در مبارزه جهانی در برابر خطر کمونیست ها و چه در دوران حاضر علیه حضور امریکا و جامعه جهانی در منطقه. دست اندازی کشورهای منطقه از جمله ایران و عربستان با تکیه بر ایدئولوژی مذهب برای ملت سازی جهت حفظ منافع در خارج از مرزهای هر دو کشور زمینه فرقه گرایی سنی و شیعی در منطقه را فراهم گردانیده است. بازی های منطقه ای و بین المللی قدرت از این مسئله حمایت نموده تا بنیادگرایی مذهبی هر روز افزون تر گردد تا هر یک از این آب گل آلود ماهی خویش را گیرند. متاسفانه در این گذار هزاره ها هنوز هدف خوبی برای شعله ور ساختن آتش جنگ های خیابانی و مردمی هستند لهذا تلاش بر این است که با تکیه بر حساسیت های بوجود آمده در برابر پیشرفت های اقتصادی و اجتماعی جامعه هزاره از گروه های تندروی مذهبی جهت کشاندن هزاره ها به داخل یک جنگ مردمی و خانه به خانه استفاده شود.
آسیب پذیری جامعه هزاره هم در افغانستان، هم در ایران و هم در پاکستان بر هیچ کسی پوشیده نیست و بیشترین مهاجرات ها به بیرون را هم همین قومیت داشته است. این خود نشان دهنده فشارهایی است که بر جامعه هزاره هم به لحاظ سیاسی و هم اقتصادی وارد می شود. کوچ سیاسی به مناطق هزاره نشین، عدم رای اعتماد به وزیران هزاره در پارلمان افغانستان، منسجم نبودن صفوف سیاسی هزاره ها، کشتار سیستماتیک مردم هزاره در پاکستان، فشارهای روزافزون بر مهاجرین در ایران، همگی شاخص هایی هستند که آسیب پذیری این جامعه را بخوبی تبارز می دهند. عوامل این آسیب پذیری همانطوری که قبلا هم اشاره شد بازمی گردد به بافت اجتماعی، ضعف اقتصادی، مسائل قومی و مذهبی و ناآشنایی هزاره ها با فیزیک قدرت و شکست خودآموخته اجتماعی که در نتیجه سالها استبدادپذیری این جامعه بوجود آمده است. که بررسی هر یک نیازمند کار علمی و تحقیقاتی طاقت فرسا می باشد.
اما آنچه که به عنوان راهکار برای برون رفت از این آسیب پذیری و یا کاهش چالش ها در این گذار اجتماعی می توان متذکر شد را به سه گروه می توان طبقه بندی نمود.
۱- راهکارهای کوتاه مدت
۲- راهکارهای نیمه بلند مدت
۳- راهکارهای بلند مدت
راهکارهای کوتاه مدت
*مدیریت آگاهانه مسائل و تن ندادن به بازی های ناخواسته
*ایجاد و تقویت شبکه های ارتباطی و آگاهی رسانی و ایجاد شناخت دقیق از مسائل
*تشویق مردم به حفظ آرامش و اجتناب از فرقه گرایی در مسئله پاکستان
*ترویج تساهل و تسامح مذهبی برای وارد نشدن به فرقه گرایی های مذهبی – سیاسی
*تقویت فشارهای بین المللی بر مجامع بین المللی و دولت پاکستان در قبال مسئله کشتار سیستماتیک هزاره ها
* فعال نمودن زبان زنان در برخورد با مسائل اجتماعی
راهکارهای نیمه بلند مدت
*مبارزه با قبیله سالاری و جلوگیری از رشد نظام استبدادی (نظام متمرکز) در افغانستان
* منسجم ساختن نیروهای سیاسی و پرچم داری از ارزش هایی که در سطح جهانی قابل دفاع باشند.( عدالت خواهی )
*سازمان دهی کردن نهادهای مدنی و هماهنگی و همبستگی جهانی
*معرفی کردن هزاره های افغانستان و پاکستان و ایران(خاوری ها ) به جهان
*پیگیری بخش حقوقی جنایات بشری علیه هزاره ها در سطح بین المللی علی الخصوص مسائل حال حاضر در پاکستان
*مهاجرت های کاری و تحصیلی
*کار تحقیقاتی و علمی برای ایجاد شناخت دقیق و داشتن رویکرد علمی به مسائل
*مبارزه با مسئله شکست خودآموخته اجتماعی و تقویت فعالیت های فرهنگی
راهکارهای بلند مدت
* تربیت کادرها و مدیران قوی و شخصیت سازی برای آینده جامعه
*تقویت بنیان های اقتصادی
* فراهم کردن زمینه برای کسب مهارت های فنی
*خیزش علمی و دست یابی به تخصص ها
*روی آوردن به زندگی شهری
* فراهم نمودن امکانات تحصیلی و اقتصادی بهتر برای قریه نشینان
* تقویت و ترویج روشن اندیشی دینی برای گذار از شرایط سنتی
*کاهش فاصله نخبگان و مردم ( حضور و فعالیت نخبگان در بطن جامعه )
* برقراری روابط استراتژیک و منطقی با جهان بیرون
انجمن محصلین هزاره در ترکیه (استانبول
منبع: غرجستان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر