در این وبلاگ مطالب مختلف مربوط به افغانستان در مجموع و مخصوصاً هزاره ها در سراسر جهان، سایر مطالب و یادداشت های شخصی به نشر میرسد.
سلام هزارستان چشم براه نظرات، پیشنهادات و انتقادات سازندۀ شماست، و هم چنان از قلم بدستان گرامی میخواهد که دست نوشته هایشان را برای سلام هزارستان بفرستند تا زینت بخش صفحات آن گردد.

۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه

قتل عام افشار یا نمایشنامۀ خونین نژاد پرستی در تاریخ افغانستان

بعداز سقوط حاکمیت داکتر نجیب الله وعقیم سازی توطئۀ انتقال قدرت از قبیله سالاران چپ وبه قبیله سالاران راستی وبنیاد گرا، توسط فرزندان عدالتخواه وپاک طینت خلق های تحت ستم ، خصوصاً ازبیک ها وهزاره ها، مدعیان انحصارحاکمیت در کشورمتوجه انسجام وبیدارشدن اقوام وملیت های محکوم گردیده، ودرک میکنند که دیگر ممکن نیست ازبیک را به نفر خدمتی وهزاره را بجوالی گری محکوم ابدی نمود...

فاجعۀ افشار نه اولین ونه هم آخرین حادثۀ خونین درین سرزمین است که، عواملی چون قوم، قبیله، ملیت، نژاد ومذهب اساس وانگیزۀ آنهارا تشکیل میدهد.
تشکیل دولت کنونی افغانستان با اتکا برمناسبات قبیلوی، ازهمان بدوتآسیس تا امروزآبستن چنین حوادث شوم وخونین بوده وهیچ لحظۀ را درپروسه پیدایش ودوام آن، بدور ازاین چنین فجایع وبربریت ها یافته نمیتوانیم.
مفکورۀ برتری واصالت خون ونژاد یکی از اساسی ترین مسایل مطرح در حیات قبیلوی و مهمترین عنصر مناسبات قبیلوی درافغانستان است ، که با همه بی پایگی وغیرعقلانی بودن خود یکی ازتابو های مورد پرستش قبایل مختلف درین کشوربوده، وجای خالی دست آورد های تمدنی، پیشرفت های علمی، انکشافات تخنیکی و دیگر فضایل انسانی را درحیات روزمرۀ باشندگان قبایلی این سرزمین بخود اختصاص داده است.
البته تزریق زهرنژاد برتر آریایی برروح و روان خودبرتربینانۀ بخشی از باشندگان این کشور، خود سرآغازدیگری برای فجایع معاصر کشوربود که، تداوم وانکشاف غیرعلمی وغیر منطقی آن درشرایط امروزی، بصورت مستقیم وغیر مستقیم یکی ازعلل اساسی وفوق العاده خطرناک بحران های فاجعه بار کنونی را تشکیل میدهد.
ریشه های این مسآله به همان اندازۀ که مرتبط است با موجودیت شئونیست های نژاد پرست در صحنه های سیاسی واجتماعی افغانستان،ازعلاقمندی کشورهای همسایه خصوصاً ایران وتاجیکستان هم مستثنی نیست، ودرچنین موارد تجارب نشاندهندۀ این حقیقت است که اشتراک مذهب هم چندان ارزشی را دارا نمیباشد.
چنانچه این حقیقت با جانبداری همه جانبۀ مادی ومعنوی ایران ازارمنی های مسیحی مذهب دربرابر تورکان آذری مسلمان وشیعه در جنگ قره باغ بخوبی ثابت شد، که برای نژاد پرستان دین کدام ارزش خاصی را دارا نبوده، صرفاً یک افزار سیاسی است ولی نژاد ومنافع چندین جانبۀ سیاسی واقتصادی هیچ بدیلی بخود ندارد.
البته نقش پاکستان درین رابطه یک نقش اقتصادی است، با بهره برداری ازهر امکانی که زمینه های چپاول بیشتر اقتصادی را برای آن کشور مساعد سازد وارد عمل میشود.
ولیکن در قضیۀ افشار دارندگان نقش اصلی نه پاکستانی ها بلکه پیروان خط نژاد آریایی اند که در دو جبهۀ همزمان بر علیه تورکان هزاره وازبیک اعلان جنگ میدهند وجمهوری اسلامی ایران از سرکوبگران بر سر اقتدار حمایت مینماید، درحالیکه عربستان سعودی وامارات متحده عرب هم یکجا با استخبارات پاکستان در حمایت از مهاجمین نژاد پرست قرار دارند.
شگون شوم حادثه برای خلق های تحت ستم خصوصاً غیر آریایی های این دیار، قبل از سقوط حاکمیت داکتر نجیب الله قابل درک وتشخیص بود. زیرا داکتر نجیب الله که موجودیت ودوام سه سالۀ حاکمیت خودرا مستقیماً مدیون نیرو های رزمنده از متن اقوام وملیت های محکوم کشوربود، وهمتباران قبایلی او با وجود همۀ الطاف و توجهاتی که به ایشان مبذول میداشت،چندین باردر جهت سرنگونی آن اقدام ودر نتیجه اورامتقاعد نمودند که، با انحلال وخلع سلاح نمودن بخش های عمده واساسی آن نیروها ی رزمنده ومیهن پرست غیر قبایلی که، سر تا سر کشور از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب با خون های پاک ایشان رنگین، وسنگرهای دفاع از نوامیس ملی، وآزادی کشور همیشه ودرهرشرایطی مدیون فداکاری ها واز خود گذری های ایشان بود، زمینه را برای ورود مؤفقانه وبدون مانع حزب اسلامی ودیگر تنظیم های جهادی وابسته به اقوام وقبایل حاکم مساعد سازد، که چنین هم کرد ولی به قیمت سرنگونی حاکمیتش تمام ، ودر مراحل بعدی با دست های خون آلود همتباران طالب خود رهسپار دیار عدم گردید.
بعداز سقوط حاکمیت داکتر نجیب الله وعقیم سازی توطئۀ انتقال قدرت از قبیله سالاران چپ وبه قبیله سالاران راستی وبنیاد گرا، توسط فرزندان عدالتخواه وپاک طینت خلق های تحت ستم ، خصوصاً ازبیک ها وهزاره ها، مدعیان انحصارحاکمیت در کشورمتوجه انسجام وبیدارشدن اقوام وملیت های محکوم گردیده، ودرک میکنند که دیگر ممکن نیست ازبیک را به نفر خدمتی وهزاره را بجوالی گری محکوم ابدی نمود.
شکل گیری جنبش ملی واسلامی افغانستان با برنامۀ فدرالی نمودن نظام سیاسی کشورتحت رهبری جنرال عبد الرشید دوستم، وطرح تآییدی این امر مبرم وسرنوشت ساز توسط حزب وحدت اسلامی افغانستان تحت رهبری شهید عبد العلی مزاری، که صراحتاً از تساوی حقوقی چهارملیت پشتون، تاجیک، هزاره وازبیک سخن میگفت، درآن مقاطع حساس وتاریخی، نیروها وحلقات درونی وبیرونی خط نژاد پرستی رایکجا باهم متحد نموده ومصمم به سر کوب این دو نیروی بر خاسته از متن بدبختی ها ومحکومیت های تاریخی این دو ملیت نمود.
از همین مقطع توجه همه محافل شئونیستی که خواهان انحصار قدرت وحاکمیت به نفع خود بودند متوجه این امر گردید که چگونه باید است یکبار دیگر نیروهای بر خاسته از متن ملیت های محکوم ازبیک وهزاره را خلع سلاح نموده ومجبور به پذیرش موقعیت های مادون جوالی گری ونفر خدمتی در جامعه سازند.
منشآ اساسی وحقیقی فاجعۀ افشاروفجایع بعدی آن، چون قتل عام های قیصار، بلخ، بامیان، پروان وغیره از همین جا نشآت میکند، ومردم ما هر گز نمیتوانند آن فجایع را بباد فراموشی بسپارند.
قتل عام افشاررا نباید یک قتل عام عادی در نتیجۀ یک جنگ گروهی تصور کرد، زیرا شاهدان آن کشتار خوب بیاد دارند که آن کشتار یک قتل عام غیر انسانی با انگیزۀ های نژادی بود که، هزاره بودن اساسی ترین عامل آن بشمار میرفت، که حتی اهل تشیع غیرهزاره هم یکجا با افراد وابسته به وهابیت ومودودی گری درین قتل عام سهیم بودند وکشتار هزاره ها را هدف مقدسی برای خود میشمردند.
که دامنۀ آن نه با قتل عام افشار پایان پذیرفت ونه هم تا زمانیکه این هیولای وحشت وبربریت تحت نام برتری جویی های نژادی وقبیلوی در کشورماحاکم باشد برای آن راه رهایی پیدا خواهد شد.
برای رسیدن به آرمان مقدس آزادی وعدالت، برعلیه کلیه منابع افکار وعقاید بر تری جویانه ونژاد پرستانه باید است مبارزه نمود تا این بساط چرکین را برای همیش ازعرصۀ این خاک بر چید.
به آرزوی پایان یابی بی عدالتی ها ونابودی هر نوع برتری جویی ها در افغانستان
نویسنده: توردیقل میمنگی
منبع: افغانستان پرس

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر