در این وبلاگ مطالب مختلف مربوط به افغانستان در مجموع و مخصوصاً هزاره ها در سراسر جهان، سایر مطالب و یادداشت های شخصی به نشر میرسد.
سلام هزارستان چشم براه نظرات، پیشنهادات و انتقادات سازندۀ شماست، و هم چنان از قلم بدستان گرامی میخواهد که دست نوشته هایشان را برای سلام هزارستان بفرستند تا زینت بخش صفحات آن گردد.

۱۳۹۰ دی ۲۹, پنجشنبه

عرق از پشتِ قاشِ دلبر آمد


مروری بر چند آهنگ ناب هزاره گی از دره نیکپی...
روزی مصروف گوگل کردن کلمه (نیکپی) تخلص مطبوعاتی ام بودم، تا ببینم که کدام مقالات و نوشته های من در کدام سایت ها و نشریات برقی نشر و کاپی شده و چه نظراتی در مورد آنها موجود است. ناگهان با نام جدیدی با تخلص نیکپی روبرو شدم. این نام (عبدالحسین خادم نیکپی) بود که با باز کردن آن در سایت یوتوپ، گنجینه یی را یافتم که به راستی برای من ارزش وافر معنوی، فرهنگی و تاریخی دارد.

این گنجینه ناب شامل دوازده آهنگ است که سه آهنگ آن مربوط مردم نیکپی میباشد. زیرا ذکر کردن نام های محلات، اصطلاحات و چهاربیتی ها می رساند که این آهنگ ها را نیکپی ها در جریان پیشبرد زندگی شان، در شادی و غم، در سفر و حضر، در نشیب و فراز زندگی و در همه حالت بوجود آورده و همچو دُر ناب به ما به میراث گذاشته اند. شنیدن این آهنگ ها و اکثر اشعار و چهاربیتی های آن مرا بیاد کودکی ام می اندازد که بار ها آنها را از زبان بزرگان و دوستان شنیده ام یا شنونده محافل و مجالس غیچک یا دنبوره(دمبوره) بوده ام و گاهی هم من خود آنها را در کوهساران دره نیکپی زمزمه کرده ام. (به ورسندان گل بادام دارم// نه شب خواب و نه روز آرام دارم)، (ز راه کوندلانی جوش کنم مه// دل دروگرا ره خوش کنم مه)، (میروی از ناز قربانت شوم// یک نگاهی باز قربانت شوم). این آهنگ ها برای من آنقدر آشنا هستند که شنیدن آنها روح و روانم را نوازش می دهد.آهنگ ذکر شده اولی از جانب یک مرد نیکپی ، احتمالا دومی، گفت و شنود میان مرد و زن است. آهنگ سومی که در دره نیکپی بنام آهنگ (شیخی) نیز یاد می شود، در شب نشینی های شیوخ و روحانیون آیین اسماعیلیه بوجود آمده است. آنها سال های دور که نمی توان تاریخ آنرا مشخص کرد، محافل شب نشینی را دایر میکردند، اشعار انتخاب شده از کتاب های سیدنادرشاه کیانی ، شیخ عطار، مولانای رومی، حافظ ، سعدی، بیدل را از یاد می خواندند. سرایش اشعار به مثابه نیایش صورت می گرفت. من (نویسنده) شخصا در کودکی ام در محافل شب نشینی (شعرخوانی) برده شده ام که صدا وسبک آنها در ذهنم باقی است. در آهنگ های آقای عبدالحسین در یوتوپ آهنگ شماره دوازدهم از سبک شیخی است. در دره نیکپی سبک را بنام (رفت) یاد می کنند. مثلا: رفت قطغنی، رفت شیخی و غیره.
در جوار شب نشینی های (شعرخوانی)، شب نشینی های (شاهنامه خوانی) هم در دره نیکپی مروج بود که خان علی بای و غلام نبی خان از قوم زی شادی و شاه نظر شیخ از قریه سه پسته از شاهنامه خوان های بودند که من شخصا خواندن آنها را به یاد دارم. در سال های چهل هجری شمسی که من متعلم مکتب کلانگذر بودم، خان علی بای در حالیکه بالای اسپش سوار بود، در راه مکتب تا نزدیکی خانه اش برای ما شاهنامه می خواند.
بخاطری از موضوع مورد بحث دور نشویم، به آهنگ های آقای (عبدالحسین خادم نیکپی) برمی گردیم و برآهنگ (عرق از پشت قاش دلبر آمد) که از ناب ترین سروده های مردم نیکپی است بطور نمونه مرور می کنیم.
عرق از پشت قاش دلبر آمد
(هی)... سر کوتل میان کوتل آمد
(ها)...طبع نازک به خون جگر آمد
طبع نازک نداره تاب گرمی
عرق از پشت قاش دلبر آمد
(ها)... ز راه کوندلانی جوش کنم مه
دل دروگرا ره خوش کنم مه
دل دروگرا کو خوش نموشه
همو قامت بلنده روش کنم مه
(الله)... شرین ارچه خَو می آیی نمیایی
به قول غوره نو میایی نمیایی
دو دندانت مثال کهنه گل میخ
صباح گندم در و میایی نمی ایی
(هی)... خدا جانا دغک ملک علی یه
ازینجه کوچ کدونشی جای نییه
خدا جانا دغک تا کی بشینی
که آخر منزلک مو شِیخ پری یه
(هی) ... صباح کو شیو موکونه جلبی ها ره
نشو چهره ببین روی خدا ره
بیا بفروش و این گاو اله ره
بتو شنک میدوم ای سلسله ره
(هی)... شب اول به قلوق های تاله
شب دوم "دو او" جان میرسانه
شب سوم به کوتل های شیبر
بیادم آمده جانانه دلبر
(هی)... شب چهارم تگوشیو های غوربند
بیادم آماده جانانه نوربند
شب پنجم که منزل قره باغ اس
دلم از دست یار جان داغ داغ اس
(هو)... شب ششم که کابل جانه دیدم
عجب خلق و عجب سیلانه دیدم
شب هفتم که منزل خوست و ارگون
نه خط میره نه خط میایه خدا جون
(هی)... شب هشتم بودم دشت طیاره
تفنگ در شانه ام چاره نداره
تفنگ در شانه ام چاره نداره

بخاطر رفع ابهام ورود بی مقدمه این آهنگ در یوتوب، بر خود واجب دانستم که آهنگ های ناشناخته شده زادگاه ام (دره نیکپی) را معرفی نمایم تا از یک طرف با نام و نشان مشخص به فرهنگ کشور شامل شود و از طرف دیگر از خطرات تقلب و کاپی مصؤن باشد. با این هدف نکاتی چند را به شنونده های این آهنگ ها بیان می کنم.

نکته اول: شرح اصطلاحات:

واضح است که برای یک فرد نیکپی شنیدن این آهنگ آشنا و فهما است، ولی برای کسانیکه به لهجه دری هزاره گی آشنایی ندارند، تشریح اصطلاحات ذیل ضروری میباشد.
قاش: به معنی ابرو است که ریشه تورکی دارد. جالب اینکه در یکی از آهنگ های سبک شمالی هردو کلمه یعنی (قاشی ابرو) بکار برده شده است.
کوندلانی (کوندلان): (به ضم کاف، فتح دال)، راه ی که بالای کوه یا تپه موقعیت عمودی داشته باشد.
دروگرا (دروگر ها): جمع درو گر، کسانی که ساقة گندم، شالی و غله جات را توسط داس میبرند و بعد خرمن می سازند.
روش: (به ضم ری)، معلوم کردن، دیدن، مشخص کردن.
ارچه: درخت خود رو که در کوه ها می روید، مشابه به درخت ناجو است.
ارچه خو: کسیکه در سایه درخت ارچه بخوابد. به فرد خانه گریز، تنبل و بیکاره هم (ارچه خو) خطاب می کنند.
گل میخ: میخ بزرگی که اسپ و مرکب را به آن می بندند.
چهره کردن: اصطلاح نظامی است که خصوصیات چهره افراد واجد شرایط خدمت عسکری را ثبت می کنند. شخصی که چهره شود باید به خدمت مکلفیت عسکری برود که در آن وقت اجباری بود.
جَلبی : کسیکه به خدمت مکلفیت عسکری جلب شده باشد.
اله: (به فتح الف) به معنی ابلق، مثلا گاو ابلق. ضرب المثلی در میان مردم نیکپی مروج است، به فردی که خواهش بیشتر از توانش را داشته باشد، با تمسخر برایش می گویند که: (آدم غریب و سگ اله).
شنک:(به فتح شین و نون) به معنی تحفه. مردم نیکپی (شنک) را به کسی میدهند که خانه نو آباد کرده باشد، موتر خریده باشد یا ملک جایداد و زمین خریده باشد.
شیو: ( به کسر شین)انداختن ، پایین کردن، روان کردن، ریختن.
سلسله (به کسر هردو سین) زیوری است که از پول سفید (پول نقره یی) یا طلایی ساخته شده و در چند قطار پیشروی کلاه زنانه بسته می شود. فروش سلسله زن بخاطر مشکلات مرد، بزرگترین قربانی و فداکاری است.
تگو: (به فتح تی و گاف)، در زبان دری تگاو، تکاو و تگاب، زمین پست پرآب و علف را می گویند. در دره نیکپی تگو مقداری معین زمین و ملکیت را نیز می گویند. مثلا: می گویند آن شخص (تگوهای) زمین داشت.
نوربند: قشنگ و زیبا
ناگفته نماند که کلمات (هی)، (ها)، (الله)، (هو) جز ترکیبی این شعر نبوده و شامل وزن و آهنگ شعر نیستند. این کلمات بخاطر بلند کردن فریاد سراینده، زیبایی صدا ، جلب توجه بیشتر و رسا کردن صدا بکار برده شده است.
چنین کلمات در بخش دیگر آهنگ های مردم نیکپی که بنام (سروده های سری چشمه یا لب چشمه) یاد می شوند، زیادتر مروج است.
مثلا: (هی)... سرچشمه رسیدم بانه (بهانه) کردم.
نظر با ابروی جانانه کردم.
نظر کردم ندیدم یار خود را
گریبان تا به دامان پاره کردم
آهنگ های لب چشمه در دره نیکپی از طرف زنان و دختران سروده می شود. چشمه محلی که زنان و دختران برای بردن آب در آنجا می آیند. قابل یادآوری میدانم که آهنگ های مردمی در نیکپی هم به زبان دری هزاره گی و هم به زبان دری بدون لهجه هزارگی نوشته می شوند. با تاسف با استفاده از این نکته بعضی از پژوهشگران و فولکلوریست های غیر هزاره، آنها را در جمع ترانه های غیر هزاره گی قید کرده اند.

نکته دوم : در باره محلات ذکر شده در این آهنگ

محلاتی که در سفرنامه مرد نیکپی بیان شده اند قرار ذیل اند:
قول غوره نو: دره کوچکی که در دره اسکار دره نیکپی موقعیت دارد.
دغک: یکی از محلات در نیکپی
شِیخ پری: ییلاق زیبایی است در کوه های در نیکپی.
قلوق: محله یی در نزدیکی تاله و برفک.
تاله: تاله و برفک یکی از علاقه داری های (ولسولی) دوشی بود با ارتقا علاقه داری به ولسوالی اکنون بنام ولسوالی تاله و برفک یاد می شود.
دواو (دوآب) محلی است که در بین ولایت بغلان و بامیان موقعیت دارد.
کوتل شیبر: کوتل شیبر قبل از اعمار گذرگاه سالنگ ، مهمترین راه مواصلاتی شمال و جنوب افغانستان بود.
تگاوشیو: زمین نشیب، راه ی که رو به پایین است.
قره باغ: محلی است در ولایت پروان.
دشت طیاره: چون در آن زمان میدان هوایی در خوست و ارگون وجود نداشت، بنا دشتی را که شاید هلیکوپتر های فرود می آمده بنام دشت طیاره یاد میکرده اند.

نکته سوم: ویژه گی این ترانه مردمی

ویژه گی این ترانه مردمی در آنست که نه تنها به شکل سفرنامه خوانده شده، بل یک گفت و شنود، رازو نیاز میان مرد و زن نیکپی هم در آن پنهان شده است. پنهان به این معنی که در سروده شکل علنی گفتگو دیده نمی شود و متن آن در یک روند دوامدار و بدون وقفه که گویا از آغاز تا انجام از جانب یک فرد سروده یا خوانده شده باشد. یعنی علامات و نشانه های گفت و شنود در شکل ظاهری متن دیده نمی شود. هرگاه در بطن این ترانه عمیق تر ببینیم و به معنی و محتوای آن غرق شویم، در آن صورت پی خواهیم برد که این شعر نوعی از معاشقه در حال تقیه است. مثلا: (بتو شنک میدوم ای سلسله ره) سلسله، زیور زنانه است، فقط زن می تواند آنرا تحفه بدهد و یا بخاطر رفع مشکل مادی معشوقش آنرا بفروشد. فروش زیور زن از جانب مرد شرم و ننگ به حساب می آید، ولی فروش آن از طرف زن به مثابه آخرین امکانات نه تنها شرم آور نیست، بل فداکاری و محبت وی را نشان میدهد. از نمونه گفتار مردانه در این شعر می توان این مثال را آورد که :( تفنگ در شانه ام چاره ندارم). واضح است که تنها مرد به خدمت عسکری می رفت.
گرچه مشکل است که سرحد دقیق میان ابیات زنانه و مردانه را در این سروده ها مشخص کرد، رویهمرفته، احتمالا از چهاربیتی اول تا پنجم از زبان زن گفته شده و از چهار بیتی ششم تا آخر از طرف مردی سروده شده که قرار تقاضا و طعنه های معشوقه (ارچه خویی) را رها و به درو کردن گندم رفت. بعد از آنکه معشوقه دانست که معشوقش در جمع جلبی ها هست و باید به خدمت سربازی برود، در حالیکه میداند که این کار حتمی است، ولی باز هم از او خواهش می کند که : (صباح کو شیو موکونه جلبی ها ره//نشو چهره ببین روی خدا ره)، شاید عاشق کم بغل بوده که معشوقه یا همسرش بخاطر رفع این مشکل به این فیصله می رسد که (بیا بفروش و این گاو اله ره// بتو شنک میدوم ای سلسله ره).
پس در بطن این ترانه مردمی رابطه زیبای عاشقانه یک مرد نیکپی و یک نیکپی زن ناز هم نهفته است.

نکته چهارم: قدامت تاریخی

این آهنگ از قدیمترین آهنگ های است که از طرف نیکپیان هنگام درو گندم ، جمع آوری حاصلات زراعتی، حین عرقریزی و کار شاق، وقت سفر و در محافل عروسی و جشن ها سروده شده است. گرچه تاریخ آفرینش این سروده ها را نمی توان تعیین کرد، ولی از متن شعر آن می توان دانست که این آهنگ قبل از اعمار گذرگاه سالنگ (1337- 1343) هجری شمسی خوانده می شده که یک مرد نیکپی آنرا مانند یک سفرنامه از دره نیکپی تا خوست و ارگون خوانده است. رابطه این سروده با گذرگاه (تونل) سالنگ اینست که سفر مرد نیکپی از راه تاله و برفک، دوآب، کوتل شیبر، غوربند، قره باغ شمالی، کابل به محل خدمت عسکری اش که خوست و ارگون است، میرسد. معلوم است که در آن وقت گذرگاه سالنگ اعمار نشده بود. اینکه چه وقت اعمار نشده بود، متعلق به سده ها است.
نقطه بسیار جالب که در این آهنگ مردمی بیان شده، اینست که مردم نیکپی بخاطر گذشتاندن دوره مکلفیت عسکری اکثرا به خوست، ارگون، چخانسور و پکتیا اعزام می شدند، ولی هیچ کسی از آن دیار به دره نیکپی یا حد اقل ولایت بغلان خدمت نکرده اند. بنا این آهنگ بر علاوه ارزش فرهنگی و فولکلوری، ارزش تاریخی نیز دارد که تاریخ بی عدالتی حکومت های افغانستان را در مورد این مردم نشان میدهد.

نکته پنجم: این آهنگ مربوط به کیست؟

همانطوریکه اشیا و پدیده های مادی مربوط به کته گوری ها و تقسیمبندی ها می شوند، فراورده های معنوی از جمله موسیقی نیز هرگز نمی تواند مجرد و مجزا باشند. آهنگی که از حنجره عبدالحسین عرض موجودیت کرده است، بدون شک از ارزش های منطقه و مردمش و در کل مربوط به سرزمین و کشورش میباشد.
زمانیکه فرزندی به دنیا می آید، او اول به نامی ضرورت دارد که باید او را به نام خودش بشناسند. دوم این فرزند تعلقیت های خانوادگی، منطقه یی ، اتنیکی و ده ها تعلقیت دیگر دارد. یک آهنگ هم به مثابه نوزادی است که نمی تواند بدون نام و تعلقیت باشد. این تعلقیت به نحوی از انحا باید شناسایی و ثبت و "مشروعیت" داده شود. ازین سبب بود که بعد از شنیدن این آهنگ ها ، آنها را به استاد وحید قاسمی که نمی خواهد لقب استادی با نامش یکجا نوشته و نشر شود، فرستادم و از وی خواهش کردم که از جمله دوازده آهنگ، سه آهنگ آنرا که از نظر من آهنگ های سچه منطقه اند، مورد تدقیق قرار داده نظر شان را بخاطر نوعیت و تعلقیت این آهنگ ها ابراز نماید. جناب شان بعد از شنیدن این آهنگ ها فرمودند که : (این آهنگها مربوط به حوزه موسیقی باستانی هزاره یی ما میباشد که خیلی سچه بگوش میرسد واین سه آهنگ در رفت و برگشت برمایه مقام شور وگوشهء ازین مقام که دشتی نام دارد استوار میباشد. با در نظر داشت بیوند ها وریشه های موسیقی میان مناطق همجوار گفته میتوانیم که این آهنگها دارای لهجه های موسیقایی منحصر به منطقه دره نیکپی نیزمیباشد.)
پس به استناد اظهارات یک دانشمند موسیقی افغانستان، این سه آهنگ (3،10،12) مربوط به دره نیکپی بوده و با پخش آن در یوتوپ و با نشر این مقاله تعلقیت آن به آهنگ نیکپی اعلان میگردد.
امیدوار هستم در آینده بتوانیم با نوشتن نوت و معلوم کردن مشخصات مکمل، این آهنگ ها را به وجه حسن آن شناسایی و معرفی کنیم.

نکته ششم:غچک مروجترین آله موسیقی در دره نیکپی

غچک که در فرهنگ نامه ها به نام های غجک، غژک، غیژک، غژه، قیچک، کمانچه هم یاد شده، ریشه تورکی دارد. مردم نیکپی آنرا غچک می گویند و هر غچک دارای کمانچه نیز است. غچک هیچگاه از محل دیگر آورده نشده، بل ساخت دست مردم است. غچک در دره نیکپی بدو نوع ساخته می شود، از دایره یا دف و از قطی فلزی یا گیلنة تیل. در سال های دور، در ساختن غچک از دف که از چوب دایروی و پوست حیوانات خانگی، موی دم یا یال اسپ و یا سیم و چوب درخت ساخته می شد. با آمدن روغن نباتی و اعمار سرک خامه و رفت و آمد موتر های لاری غرض انتقال ذغال سنگ از معدن آشپشته ولایت بامیان از راه دره نیکپی، در ساختن غچک قطی فلزی روغن نباتی و یک گیلنه تیل جای دایره را گرفت. غچک از چهار جز مهم ساقه، دف یا قطی فلزی، کمانچه ، گوشک ها و خرک تشکیل می شود. ساقه، تار(موی یا سیم) ، دف گوشک ها و خرک را یکجا نگهمیدارد. کمانچه به روی تار کش می شود تا اهتزاز کند. خرک اهتزاز را به دف میدهد تا صوت تولید کند. صوت تولید شده توسط اداره انگشتان بالای تار و حرکت کمانچه با دست دیگر نغمه های دلخواه را بوجود می آورد. در حقیقت غچک یک ویلن ابتدایی است و شاید هم مادر ویلن باشد.
گرچه دنبوره از آلات موسیقی مروج در دره نیکپی است ، ولی غچک از قدیمی ترین آله موسیقی و ساخته دست مردم محل میباشد. زمانیکه من کودک بودم، غچک قدیمی از دایره و پوست حیوانات در خانه ما نگهداری می شد، ولی کسی آنرا نمی نواخت. به همین قسم غچک را در بسیار خانه های دوستان و همسایه ها میدیدم که نگهداری می شد. مگر دنبوره را کسی داشت که آنرا می نواخت. این به این معنی است که غچک از قدیم ترین آله موسیقی در دره نیکپی است که از اجداد ما به میراث مانده است.
متاسفانه، هنرمندان محلی نیکپی فرصت نیافتند که آهنگ هایی به تلویزیون ثبت کرده باشند تا مردم افغانستان با آهنگ ها و آلات موسیقی آنها آشنا می بودند، ولی من بیاد دارم که هنرمندانی بنام های علی مراد، غلام حیدر مشهور به حیدر ماه گل آهنگ های را که از غچک کار گرفته شده، در دو دهه سی و چهل هجری شمسی در آرشیف رادیوی کابل ثبت کرده اند که من خود آنها را بار ها از رادیو شنیده ام. به آهنگ های ثبت شده فیض علی در این اواخر همه آشنایی دارند. فیض علی همه آهنگ های خود را با غچک سروده است. عین الدین از قریه "چقورک ده" غچک نواز مسلکی بود که مردم بنام عین الدین (غچکی) یاد میکردند.
علت اساسی گمنام ماندن غچک در دره نیکپی نه تنها دور افتادگی این دره از شهر ، بلکه علت سیاسی نیز دارد. زیرا تبعیضی که از جانب حکومت های متعصب بر این مردم اعمال میگردید، آنها را قرن ها در یک محاصره شدید اقتصادی و فرهنگی قرارداده بود. چنانچه پیش بردن "تفتیش عقاید" از طرف محمد گل مومند و جنرال سعد الله که حق کشتن و هر نوع شکنجه مردم نیکپی را داشتند، از نمونه های فعالیت های تبعیضی آن حکومت ها بود.

نکته هفتم: زیبایی ، طنز و فولکلور

آهنگ (عرق پشتِ قاشِ دلبر) همچون آیینه یی زندگی مردم نیکپی را بازتاب میدهد که توأم با زیبایی های زیاد میباشد مثلا: (عرق پشت قاش)، (خوش کردن دروگر ها)، ("رُوش" کردن یا دیدن قامت بلند)، ("شنک" یا تحفه دادن سلسله یعنی زیور مخصوص زنانه به مردیکه به خدمت عسکری می رود ) و مفاهیم دیگر عشقی که روابط دوستی میان مرد و زن نیکپی را نشان میدهد.
کنایه هم در این شعر وجود دارد که دوستش را طنزگونه و طعنه آمیز (ارچه خو) خطاب می کند و کلمه شیرین را پیشروی صفتش علاوه می کند که به این جمله زیبایی خاص می بخشد. (شیرین ارچه خو میایی نمیایی؟// به قول غوره نو میایی نمیایی؟)
در جایی با قهر و غضب محبوبش را دشنام میدهد (دو دندانت مثال کهنه گل میخ //صباح گندم در و میایی نمیایی ؟). هدف از آمدن به گندم درو زمینه سازی برای دیدار معشوق است.

نکته هشتم: فرهنگ مردم به دلسوزی ضرورت دارد

دیده می شود که دره نیکپی نه تنها کان طلای ناب را در دل افسرده اش نگهداری کرده، بلکه گنجینه های بی بهای فرهنگ و فولکلور مردم را نیز در ذهن و خاطرش ذخیره کرده تا در کوهساران زیبای آن طنین انداز باشند. صدای آقای (خادم نیکپی) در حقیقت صدای یک فرد نه ، بل صدای مردمش است که حنجره توانای او توانسته است آنرا بلند کند و تا گوش های مردم جهان برساند.
با تأسف آوازخوان های محلی دره نیکپی مانند لاله خودرو رشد کرده و امکانات ملاقات و جلب همکاری استادان موسیقی برای آنها مساعد نبوده است. نهاد های فرهنگی که بتواند به آنها کمک کنند، وجود ندارند و جنگ و نفاق، تاثیرات منفی را بالای موسیقی و رشد هنر گذاشته است. آهنگ های محلی نیکپی، گرچه زیبا و مردمی است ولی به نوع اصلاح ناشده و ناتراش با آلات ساده به شیوه های غیر فنی ثبت میگردند.
در افغانستان وزارت خانه یی بنام اطلاعات و فرهنگ با صدها فرد معاش بگیر وجود دارد که باید در زمینه توجه داشته باشند. در وطن احزاب مختلف بنام قوم و مردم و ملت و غیره کار می کنند که بخش های امور فرهنگ را در ساختار حزبی شان دارند که هرگز نتوانسته اند حد اقل بدانند که چه آهنگ های در ساحه فعالیت شان وجود دارند. حتی مسوولان مربوط به منطقه و محل نیز یا نمی خواهند ، نمی فهمند و یا نمی توانند در مورد ارزش های فرهنگی مردم شان دلسوز باشند. گرچه آنها پول های هنگفت را بخاطر بلندپردازی های سیاسی شان به مصرف می رسانند که به فرهنگ و هنر مردم شان رابطه ندارد.
در چنین حالتی فقط بر تحصیلکرده ها است که صرف نظر از اختلافات، نارسایی ها و ناسازگاریهای موجود، حد اقل بخاطر حفظ ارزش های معنوی و میراث هنری نیاکان شان دست به دست یکدیگر شان بدهند.
در ادامه معرفی آهنگ های عبدالحسین، نمونه دیگر از آهنگ های وی را فقط با ذکر دو چهاربیتی آن بسنده می شوم. نام این آهنگ اینست: (به ورسندان گل بادام دارم).
قابل ذکر میدانم که (ورسندان) یکی از ییلاق های زیبا و چراگاه دامداران مردم نیکپی می باشد که در خارج از دره نیکپی موقعیت دارد. مردم نیکپی سه ماه تابستان را در ییلاق ها کوچ می کنند که مشهورترین ییلاق های آن عبارت از: (شِیخ پری)، (خم یخ)، (چشمه شیر) و (ورسندان) می باشد.
به ورسندان گل بادام دارم

به ورسندان گل بادام دارم
نه شب خواب و نه روز آرام دارم
ندارم چاره یی پیشش روم من
ز دست رهگذر پیغام دارم
***
یکک یار دروم دم تاله ناجور
ده مو تاله ی ویران ی خونخور
اگر یادش کنم دردم شود زور
اگر بیرون کنم چشمم شود کور
یا (فراموشش کنم چشمم شود کور)

ورسندان ییلاق و چراگاه دامداران مردم نیکپی

نکته آخر

ناگفته نباید گذاشت که بعد از تجسس در باره پیدایش و نشر آهنگ های عبدالحسین، دریافتم که این آهنگ ها در خانه محمد علی از اسکار دره نیکپی ثبت گردیده که آقای شمس الدین شمس از تحصیلکرده های نیکپی که حالا در لندن انگستان بودوباش دارد، مشوق آن بوده است. ایکاش بازگشت همه مهاجران به وطن چنین پربار باشد که دستاورد های معنوی و فرهنگی داشته باشد.
در اخیر از آقای عبدالحسین ، محمدعلی میزبان مجلس ثبت و شمس الدین شمس پسر ارشد استاد گرامی عین الدین خان که همه دست به دست هم داده و مصدر خدمت بزرگ به مردم نیکپی و افغانستان شده اند اظهار امتنان و سپاس می نمایم. (پایان)


وحید قاسمی آواز خوان و موسیقدان نامدار افغانستان حین صحبت با عبدالدیان فرزند بازگل بدخشی
نویسنده: داکتر ثنا نیکپی
منبع: کابل پرس

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر